دربارهٔ این اثر
باغبان عمو، باغبان خوبی است. او می تواند در فصل زمستان هم خیار بکارد و حاکم از این کار او خیلی خوشش می آید.
باغبان عمو باغبان زرنگ و باهوشی بود. او در فصل زمستان هم خیار می کاشت . روزی با پسرش پولاد و یک سبد خیار پیش حاکم رفت. حاکم که از دیدن خیارها در فصل زمستان تعجب کرده بود، از باغبان عمو خواست تا گاه گاهی به باغ حاکم برود و از باغ نگهداری کند.
باغبان عمو هم قبول کرد. بهادر پسر حاکم دلش می خواست با پولاد، پسر باغبان عمو دوست شود. بنابراین، شب وقتی باغبان عمو و پسرش در چادر نگهبانی خوابیده بودند با لباس سیاه و صورت پوشیده شده با چادر می آید و یک انگشتری به دست پولاد می کند. پولاد تا سه روز نمی تواند حرفی بزند ...
بخشهای شنیداری
۱ بخش- صدای کل کتاب۱۱ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۲۷ ثانیه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست



