دربارهٔ این اثر

حکیمی نزد پادشاه رفت و اسب آبنوسی را برای او هدیه برد. او به پادشاه گفت خاصیت این اسب این است که در یک چشم به هم زدن، با او به هرکجای جهان که بخواهید، می‌توانید سفر کنید. پسر پادشاه سوار بر اسب شد و به شهری رفت، در آنجا...

در آنجا با دختر سلطان آن شهر روبه‌رو شد و به او دل بست و خواست با او ازدواج کند. طولانی شدن سفر او باعث اسارت حکیم توسط پادشاه شد، اما وقتی پسر پادشاه با دختر سلطان بازگشت، مرد حکیم آزاد شد اما کینه آنها را به دل گرفت. برای همین دختر سلطان را طی نقشه‌ای با اسب آبنوس به شهر دیگری برد که سلطان آن شهر درصدد برآمد با دختر ازدواج کند اما...

بخش‌های شنیداری

۳ بخش
  1. صدای کل کتاب۲۹ دقیقه
  2. صدای فصلی از کتاب۱۷ دقیقه
  3. صدای فصلی از کتاب۱۴ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۵۱ ثانیه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست