دربارهٔ این اثر

کربلایی حسن یک الاغ داشت که خاکستری بود، برای همین او را نقره‌ای صدا می‌کرد.

کربلایی حسن همیشه نقره‌ای را می‌شست و تمیز می‌کرد. نقره‌ای الاغ خوش‌بختی بود چون کربلایی حسن خیلی مهربان بود و الاغش را دوست داشت.

کربلایی حسن یک پالان نقره‌ای برایش درست کرده بود و یک زنگوله‌ی طلایی هم به گردنش آویزان کرده بود.

هیچ‌کس جرئت نداشت نقره‌ای را اذیت کند. نقره‌ای حتی یک بار هم کتک نخورده بود و اصلاً برای هیچ‌کس باربری نکرده بود. تنها کارش این بود که به کربلایی حسن سواری بدهد.

اما روزی از روزها برای کربلایی حسن کاری پیش آمد و او باید به شهر می‌رفت. او می‌خواست الاغش را به کسی بسپارد. کربلایی فکر کرد و فکر کرد و سرانجام تصمیم گرفت تا الاغش را به برادرش، مش حسین آقا، بسپارد... .

بخش‌های شنیداری

۳ بخش
  1. صدای کل کتاب۲۶ دقیقه
  2. صدای فصلی از کتاب۱۴ دقیقه
  3. صدای فصلی از کتاب۱۱ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۲۱ ثانیه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست