دربارهٔ این اثر

دو تا اسب بودند یکی برای یک مرد ثروتمند بود یکی هم برای یک مرد فقیر...

بک روز اسب مرد ثروتمند به اسب مرد روستایی گفت: ببین! من همیشه یونجه می خورم ولی تو کاه. من خیلی پاهای تمیزی دارم، پوستم سفید و مخملی است اما تو چی؟

حالا من قسنگ ترم یا تو؟

اسب مرد روستایی گفت: شاید تو بهتر باشی ولی من می توانم با تو مسابقه بدهم ...

بخش‌های شنیداری

۱ بخش
  1. داستان دو تا اسب۱۴ دقیقه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست