دربارهٔ این اثر

پادشاهی در حیاط قصرش داشت قدم می زد. پادشاه غمگین بود چون صاحب فرزند نمی شد.

پادشاه که در حیاط قصرش مشغول قدم زدن بود، صدای آواز درویشی را از دور شنید. درویش صدای بسیار خوبی داشت.

پادشاه از صدای درویش خیلی لذت برد و به نگهبان ها دستور داد تا درویش را به قصر بیاورند. درویش به قصر آمد و پادشاه از او پذیرایی کرد و گفت: ای درویش مهربان! صدای تو به دلم نشست. درویش خوشحال شد و به پادشاه گفت: اما شما غمی در نگاهت است و شادمان نیستی.

پادشاه به هوش و دقت درویش آفرین گفت و به او گفت: می دانی درویش مهربان! غم من این است که فرزند پسری ندارم تا بعد از من به تخت بنشیند.

درویش دست به خورجینش برد و سیب سرخی از آن بیرون آورد و به پادشاه داد و گفت: نیمی از این سیب را شما بخورید و نیم دیگر را به همسرتان بدهید ...

بخش‌های شنیداری

۳ بخش
  1. صدای کل کتاب۲۴ دقیقه
  2. صدای فصلی از کتاب۱۵ دقیقه
  3. صدای فصلی از کتاب۹ دقیقه و ۳۱ ثانیه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۴۳ ثانیه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست