دربارهٔ این اثر
سالها پیش در زمانهای قدیم بازرگانی زندگی میکرد که بویی از انصاف نبرده بود و فکر و ذکرش اضافه کردن داراییاش بود. این بازرگان شاگردی داشت که سالها پیش او کار کرده بود... .
روزی از روزها که بازرگان برای کاری بیرون رفته بود، مردی اومد و سراغ او را گرفت و گفت: من از دوستان قدیمی ارباب تو هستم، از راه دوری اومدهم و عجله دارم و زود باید برگردم. هرچی زودتر بهش بگو بیاد تا ببینمش که وقت تنگه و راه درازه... شاگرد گفت: راستش نمیدونم اربابم کجاست و کی برمیگرده!
بخشهای شنیداری
۲ بخش- فصل اول۱۱ دقیقه
- فصل دوم۱۷ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۲ دقیقه و ۲۵ ثانیه
شیوهٔ دیگر شنیدن
نسخهٔ یکپارچهٔ کتاب
- صدای کل کتاب۲۸ دقیقه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست