دربارهٔ این اثر

همه‌ی مردم شهر شادی زمانی خوش و خرم بودند. یعنی الان نیستند؟ نمی‌دونم! به نظر من که خیلی شاد و شنگول نیستن. چرا؟

داستانش خیلی مفصله. اصلاً می‌دونین چیه؟ من امروز می‌خواستم قصه‌ی شهر شادی رو براتون تعریف کنم، ولی حالا که کار به اینجا رسید، منم مثل شما گوش می‌دم ببینم راوی این فیلم چی می گه؟

چرا، راوی منم امّا روایت استاد حسین باغی یه چیز دیگه است؛ خصوصاً اینکه ایشون دیگه بین ما نیستن و احترامشون خیلی واجبه. استاد؛ بفرمایین.

بله، مثل اینکه دیگه معلوم شد چرا مردم این شهر چندان خوش و خرم نیستن؛ اما مگه این آقا خورخور کیه؟ یه مرد سیبیل از بناگوش دررفته‌ی کثیف. می‌خوایین از زبون خودش بشنوین؟ البته ایشون خیلی از خودمتشکر تشریف دارن.

گفت این آقاخورخور با دوز و کلک تونسته بود خونه‌ی مردم رو از چنگشون دربیاره و حالا بیشتر مردم این شهر خونه ندارن. یکی از اونها، خانواده‌ی دختر کوچولویی به نام لیلاست. لیلا به همراه مادر و برادر بزرگ‌ترش در یکی از خونه‌های این شهر زندگی می‌کنه. بذار ببینم این کیه دیگه! آهان، آقای پستچیه. بچه‌ها مثل اینکه داره می‌ره خونه‌ی لیلا. یعنی چی‌کار باهاشون داره؟ این سؤالیه که کارآگاه این شهر از خودش می‌پرسه، کارآگاهی که مثل عقاب از پنجره‌ی خونه‌اش هر حرکتی توی شهر رو می‌پاد. خب، بذار ببینیم پستچی با خونه‌ی لیلا اینها چیکار داره.

«دزد عروسک‌ها» یکی از پرفروش‌ترین فیلم‌های سینمایی اوایل دهه‌ی 60 در سینمای ایران است. حدود 31 سال پیش محمدرضا هنرمند نویسندگی و کارگردانی این فیلم سینمایی را (در ژانر کودک) در دست گرفت. فیلمی که موضوعی همه‌گیر دارد، اما از زبان بچه‌ها و ویژه‌ی آنها ساخته شده است.

بخش‌های شنیداری

۳ بخش
  1. فصل اول۳۰ دقیقه
  2. فصل دوم۳۰ دقیقه
  3. فصل سوم۲۶ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۵ دقیقه و ۱۴ ثانیه

شیوهٔ دیگر شنیدن

نسخهٔ یک‌پارچهٔ کتاب

  1. صدای کل کتاب۱ ساعت و ۲۶ دقیقه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست