دربارهٔ این اثر
در زمان های قدیم پادشاهی در کشوری حکومت می کرد که فکر می کرد خیلی داناست و کسی از او عاقل تر و داناتر نیست.
پادشاه به ماموران خود دستور داد تا به سراسر کشور بروند و عاقل ترین و داناترین فرد را پیدا کنند. آنها از مردم معماهایی می پرسیدند تا آنها را آزمایش کنند.
روزها و روزها گذشت و لی آنها کسی را پیدا نکردند.
روزی ماموران در راه به پدر و پسر کشاورزی رسیدند. ماموران از کشاورز پرسیدند: این گاومیش تو روزی چند بار از این مسیر رد می شود؟ مرد کشاورز چیزی نداشت که بگوید.
اما پسر کشاورز از مامور شاه پرسید: بگو بدانم این اسب تو چند قدم در روز راه می رود؟ مامور که چیزی نداشت بگوید دانست که این پسر بسیار عاقل و باهوش است. بنابر این اسم پسر و پدر را پرسید و نزد پادشاه برگشت ...
بخشهای شنیداری
۱ بخش- صدای کل کتاب۱۲ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۱۹ ثانیه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست



