دربارهٔ این اثر

کتابی که پیش روی شماست، قسمت دوازدهم از مجموعه‌ی «رویای بهار» است که برای اولین بار در ایرانصدا تولید و منتشر شده است. خلاصه‌ای از اتفاقات این قسمت را در سطرهای پایین بخوانید.

قسمت دوازدهم

بهار زیر لب گفت: «بهار نترس! خدا هست. خدا هست.»

و بعد گروه کوچکشان «بسم‌الله» گفتند و شروع کردند... حالا در برابرشان مِلکی مخروبه است و امید به معمار پیری که شاید هنوز دلش بخواهد عمارت کوچکشان دوباره جان بگیرد.

گروه کوچک در جست‌وجوی معمار قدیمی و شکایت از رستوران شکوهی هم‌پیمان می‌شوند. هرچند مسیر پیش‌رویشان مه‌آلود است، اما هم امید هست و هم بیم.

در رستوران شکوهی غوغایی است؛ هیچ‌کس نمی‌داند این گروه کوچک در خرابه‌ی کناری چه کار دارد.

بخش‌های شنیداری

۲ بخش
  1. صدای کل کتاب۲۸ دقیقه
  2. قسمت دوازدهم۲۸ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۴ ثانیه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست