دربارهٔ این اثر

شتربان تا می‌توانست بار روی شتر می‌گذاشت و شتر بیچاره خسته و ناامید شده بود... .

روزی شتر یک خرگوش را دید که تازه از شهر فرار کرده بود و آزاد و رها در چمن‌زار می‌گشت. خرگوش وقتی از زندگی شتر باخبر شد، تصمیم گرفت به او کمک کند؛ بنابراین تلاش کرد تا حیله‌ای به شتر بیاموزد.

این حکایت از کتاب «مرزبان‌نامه» انتخاب شده است.

بخش‌های شنیداری

۱ بخش
  1. صدای کل کتاب۱۱ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۱۱ ثانیه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست