دربارهٔ این اثر
مردم شهر فکر میکردند توی شهرشان یک جادوگر بدجنس زندگی میکند؛ جایی در جنگل، همان نزدیکیها... .
مردم هم از ترس جادوگر، نوزادانشان را در جنگل رها میکردند تا جادوگر دست از سرشان بردارد، ولی او اصلاً بدجنس نبود. او نوزادان را برمیداشت و از آنها نگهداری میکرد و به آنها غذا میداد، ولی غذای او نور بود. بله. نور ماه... .
این کتاب را انتشارات پرتقال منتشر کردهاست.
بخشهای شنیداری
۱ بخش- صدای اصلی۶ دقیقه و ۲ ثانیه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست