دربارهٔ این اثر

علی ماهیگیری بود که در یکی از شهرهای ساحلی زندگی می کرد.

علی ماهیگیر فقیری بود. روزی علی لاکپشت بزرگی را شکار کرد که پشتش پنج خال سفید داشت.

لاکپشت آنقدر غمگین بود که علی تصمیم گرفت آن را آزاد کند. لاکپشت راهش را گرفت و رفت.

سال ها بعد علی ماهیگیر داشت از راهی می رفت که به مرد ثروتمندی رسید که با همراهانش در حال حرکت بود.

مرد ثروتمند سر علی فریاد کشید و علی ماهیگیر عصبانی شد و گفت: کاری می کنم که فراموش نکنی. مرد علی را به قصرش دعوت کرد و حسابی از او پذیرایی کرد...

بخش‌های شنیداری

۱ بخش
  1. صدای کل کتاب۱۴ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۱۲ ثانیه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست