دربارهٔ این اثر

پیرمردی به نام «گشتاسب» با مرگ دست‌به‌گریبان بود و پزشک جوانی که بر بالینش آوردند، قصد انتقام از او را داشت، اما زلزله امان نداد و ... .

ساعتی بعد که فرزندان پیرمرد به همراه طبیب دیگری آوارها را کنار زدند، نشان از هیچ‌یک نیافتند. طبیب که از ماجرای انتقام باخبر شده بود، آن‌چه می‌دانست به آن‌ها بازگفت و پسران گشتاسب را به‌دنبال ردّپا فرستاد.

در همین هنگام، گروهی از سپاهیان که به‌دنبال طبیب می‌گشتند تا به مصدومان شهر یاری رساند، به آن‌جا آمدند. هم‌زمان صدای خش‌خشی در بوته‌زار اطرافشان آن‌ها را متوجه «کاوه»، شاگرد طبیب، کرد. او را دستگیر کردند و مجرم که برای عملی کردن نیت انتقام آمده بود، از پیدا نشدن جسد پیرمرد در زیر آوار حیران شد.

آن‌ها همگی برای مداوا به شهر رفتند و «سودابه» تنها ماند و با بازگشت برادرانش، وقایع را برای آن‌ها بازگفت. «بهرام»، برادر بزرگ‌تر، به‌تاخت به شهر رفت. سودابه و شهرام نیز با اسب طبیب به تعقیب ردپای دوم پرداختند که در باتلاق با صحنه‌ای عجیب مواجه شدند...!

بخش‌های شنیداری

۶ بخش
  1. فصل یکم۲۴ دقیقه
  2. فصل دوم۲۴ دقیقه
  3. فصل سوم۲۰ دقیقه
  4. فصل چهارم۲۵ دقیقه
  5. فصل پنجم۲۳ دقیقه
  6. فصل ششم۲۷ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۲ دقیقه و ۳۶ ثانیه

شیوهٔ دیگر شنیدن

نسخهٔ یک‌پارچهٔ کتاب

  1. صدای کل کتاب۲ ساعت و ۲۳ دقیقه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست