دربارهٔ این اثر
بابا روی میز تحریرم بود. بابا یواشکی اومده بود. قرار بود فردا با من به مدرسه بیاد.
فردا صبحونه خوردم و روپوشم رو پوشیدم و عکس کوچولوی بابام رو گذاشتم توی جیبم. بعد هم با بابا رفتیم بیرون.
سر راه به یه مغازه رسیدیم. یه لباس پشت شیشهی مغازه بود که دلم میخواست اون رو بخرم، ولی بابا که نمیتونست برام بخره.
آخه پول نداشت. اما بازم خوشحال بودم که با بابام دارم میرم مدرسه.
حالا توی مدرسه هستم، با بابام. هیچ بابایی اونجا نبود، فقط بابای من بود. آره. فقط بابای من! آخ جون... .
بخشهای شنیداری
۱ بخش- صدای کل کتاب۲۵ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۲ دقیقه و ۱ ثانیه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست