دربارهٔ این اثر

شب بود و پیشی کوچولو زیر یه پل کنار مامانش خوابیده بود. مامانش خوابِ خواب بود، ولی پیشی کوچولو خوابش نمی‌بُرد.

پیشی به پنجره‌های یه ساختمان بزرگ نگاه می‌کرد و فکر می‌کرد. اون به یکی از پنجره‌های روشن ساختمان روبه‌رو نگاه کرد و با خودش گفت: الان توی اون خونه یه پسر کوچولو بیداره و داره بازی می‌کنه. کاشکی منم اونجا بودم و با هم بازی می‌کردیم، ولی هنوز حرف پیشی تموم نشده بود که چراغ اون خونه خاموش شد و پیشی کوچولو ناراحت شد.

پیشی به یه پنجره‌ی دیگه نگاه کرد ... .

دوستای کوچولوی من، به بزرگ‌ترهاتون بگید کتاب «یک عالمه پنجره» رو برای شما تهیه کنن تا بخونید و لذت ببرید.

این کتاب رو انتشارات «لوپه تو» برای شما چاپ کرده.

بخش‌های شنیداری

۱ بخش
  1. صدای اصلی۵ دقیقه و ۲۶ ثانیه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست