دربارهٔ این اثر

کتاب هیولای مهربون نوشته‌ی اصلان قزل لو، داستان موش‌هایی را روایت می‌کند که در یک روز برفی از ترس هیولایی ناشناخته در خانه می‌مانند.

یکی از موش‌ها در صبحی برفی از خواب بیدار می‌شود و هیولایی را می‌بیند که بیرون از منزل به او خیره شده است. این موش خیلی می‌ترسد و به سایر موش‌ها نیز خبر می‌دهد و....

در بخشی از کتاب هیولای مهربون می‌خوانیم:

فردا صبح، کار کندن تونل شروع شد. موشی می‌کند و موشا خاک‌ها را عقب می‌کشید. بچه‌موش‌ها هم خاک‌ها را کیسه کیسه می‌کردند و ته لانه می‌بردند. آن‌قدر کندند و پیش رفتند که نفهمیدند کی غروب شد! همه خسته و کوفته خوابیدند.

بخش‌های شنیداری

۱ بخش
  1. صدای کل کتاب۸ دقیقه و ۲۶ ثانیه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست