دربارهٔ این اثر
هر کسی یه کوله پشتی داشت و وسایلش رو توی اون گذاشته بود. پدر می خواسن تاکسی بگیره که مهیار اومد و گفت بدر دوستش اون ها رو تا فرودگاه می رسونند.
همه رفتند توی حیاط... همسایه ها توی حیاط جمع شده بودند و داشتند اسپند دود می کردند... همسایه صلوات می فرستادند. همسایه ها براشون تو راهی های کوچیکی آورده بودند و التماس دعا داشتند... مهدیارو مهدا دنبال کوله پشتی مهدا می گشتند، آخه گم شده بود. همه دنبال کوله پشتی بودند که ...
بریم بشنویم کوله پشتی مهدا کجاست...
بخشهای شنیداری
۱ بخش- بدرقه۹ دقیقه و ۴۲ ثانیه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست