دربارهٔ این اثر

مهدا تصمیم گرفته بود که برای روز عاشورا شربت درست کنند. این شربت نذر خوب سدن پای مادربزرگ بود.

مهدا و مهیار با هم شربت رو درست کرده بودند. مادر به اون ها گفته بود که حتمن در شربت رو ببنده، ولی مهدا فراموش کرده بود و یه مارمولک توی ظرف شربت افتاده بود... دوست مهدا توی حیاط اون ها اومده بود و ی لیوان شربت می خواست... بابا و مهیار اومدند تا سینی و لیوان ها رو برای هیت ها ببرند... مهدا داشت فکر می کرد که چکار کنه و شربت نذر مادر بزرگ رو چکار کنه...

بریم بشنویم که مهدا چه تصمیمی می گیره...

بخش‌های شنیداری

۱ بخش
  1. صدای اصلی۹ دقیقه و ۲۸ ثانیه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست