دربارهٔ این اثر
مرد زشت رویی بود که هنوز موفق نشده بود ازدواج کند.
مرد، بسیار دانا و عاقل بود. او همیشه مشکلات مردم را حل می کرد اما نمی توانست مشکل خودش را حل کند. یکی از مشکلات اون قیافه زشتش بود و به خاطر همین هیچ دختری راضی نمی شد با اون ازدواج کند.
روزی از روزها شنید که در جای دوری بخت آدم ها در کنار هم هستند و هرکس می تواند برود و بخت خودش را پیدا کند. او هم تصمیم گرفت تا به آنجا برود در راه با افراد و حیوانات زیادی روبرو شد که مشکلاتی داشتند ...
بخشهای شنیداری
۱ بخش- صدای کل کتاب۱۰ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۱۲ ثانیه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست