دربارهٔ این اثر

پادشاهی بود به نام بابک. او مرد باخدایی بود. او با خود فکر کرد پادشاهی کار سختی است زیرا رعایت کردن عدالت ساده نیست.

پادشاه بابک تاج و تخت را رها کرد و راهی کوه و دشت و بیابان شد.

مادرش بسیار ناراحت شد. مقدار بسیاری طلا و جواهر برداشت. بار شتر کرد و شهر به شهر راهی شد تا پسرش را پیدا کند.

پادشاه موهایش ژولیده شده بود و می خواست به سلمانی برود اما پولی نداشت ...

بخش‌های شنیداری

۱ بخش
  1. صدای کل کتاب۱۱ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۲۸ ثانیه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست