دربارهٔ این اثر
کرم خاکی کوچولو یازده تابرادر داشت. مامان کرم کوچولو به آنها سفارش می کرد که نباید از باغچه دور شوند.
اما کرم خاکی کوچولو یک روز که هوا خیلی خوب و مرطوب بود یواش یواش رفت و رفت تا این که از باغچه خارج شد. روی زمین صاف و بدون خاکی رسید و رفت و رفت تا خانم مرغه با هشت تا جوجه اش از راه رسیدند و از دیدن او خوشحال شدند. مامان مرغه کرم کوچولو را به نوک گرفت و رفت ...
بخشهای شنیداری
۱ بخش- صدای کل کتاب۱۱ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۲۲ ثانیه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست