دربارهٔ این اثر
سیدناصر حسینپور، جوان 16 سالهای که در جزیرهی مجنون به اسارت دشمن درآمده است، از خاطرات دوران جنگ می گوید. او با پایی که جراحت زیادی دارد، لنگان لنگان روزهای اسارت را به سختی پشت سر میگذارد...
سید ناصر، 16 ساله، در آخرین سال های جنگ به جبهه میرود. او دیده بان است و در بخش اطلاعات و عملیات فعالیت میکند. خبر حملهای سخت و سنگین به آنها میرسد و دشمن به جزیرهی مجنون حملهی می کند.
سید ناصر در این جنگ نابرابر از ناحیهی پا جراحت سنگینی بر می دارد و اسیر میشود. روزهای اسارت روزهایی سخت و پردرد برای اوست و مدام مورد اهانت و ضرب و شتم عراقی ها قرار میگیرد؛ تا جایی که فکر میکند دیگر تحمل این وضعیت را ندارد.
او را به خاطر سن و سال کم و جراحتی که دارد، با پیک علی هاشمی اشتباه میگیرند و او در این جریان مجبور میشود هویت اصلیاش را در اطلاعات افشا کند. بعد از تحمل شکنجه های فراوان، او را به زندان الرشید در بغداد منتقل میکنند و ناصر به خاطر وضعیت بدی که دارد، هر لحظه آرزوی مرگ میکند. مجروحان بعد از مدتی به بیمارستان منتقل میشوند و ناصر از این موضوع بسیار خوشحال است. او طی یک عمل جراحی پای خود را از دست میدهد و بعد از مدتی دوباره به زندان الرشید بازمیگردد...
«پایی که جا ماند»، یادداشتهای روزانه سید ناصر حسینیپور درباره زندانهای مخفی عراق است که انتشارات سوره ی مهر منتشر کرده است.
سید ناصر حسینیپور این کتاب را به گروهبان عراقی، ولید فرحان، سرنگهبان اردوگاه 16 تکریت، که در زمان اسارت، او را بسیار شکنجه و آزار داده، تقدیم کرده است.
بخشهای شنیداری
۱۵ بخش- فصل اول۳۱ دقیقه
- فصل دوم۲۸ دقیقه
- فصل سوم۳۰ دقیقه
- فصل چهارم۲۱ دقیقه
- فصل پنجم۲۶ دقیقه
- فصل ششم۳۱ دقیقه
- فصل هفتم۳۰ دقیقه
- فصل هشتم۲۷ دقیقه
- فصل نهم۲۳ دقیقه
- فصل دهم۲۹ دقیقه
- فصل یازدهم۳۰ دقیقه
- فصل دوازدهم۲۸ دقیقه
- فصل سیزدهم۳۲ دقیقه
- فصل چهاردهم۳۰ دقیقه
- فصل پانزدهم۳۰ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۵۵ ثانیه
شیوهٔ دیگر شنیدن
نسخهٔ یکپارچهٔ کتاب
- صدای کل کتاب۷ ساعت و ۴ دقیقه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست