دربارهٔ این اثر
کتاب را که می گشایی، طنین یک صدای آشنا تو را بیواسطه به دل روزگار مردی میبرد که طلوع و غروبش از جنس ایثار و صداقت بود. اینجا «نجوای ابراهیم» در دستان توست؛ که حدیث نفس شهیدی است که خود بیابهام و بیپیرایه با تو به گفتوگو نشسته است.
در بخش از کتاب میشنویم:
اینجانـب سید ابراهیـم رئیسی، 26 آذرماه 1339 در شهر مشهد مقــدس در یــک خانــوادهی مذهبی و روحانی متولد شدم. در پنجسـالگی پــدرم بــه رحمــت خــدا رفتنــد. منزلــی کــه متعلــق بــه مرحــوم پــدرم بــود، دارای ســه - چهــار اتــاق بــود کــه یــک اتاقــش را خــودمان زندگــی میکردیــم و دو اتــاق دیگــر را والــدهام اجــاره داده بــود و از مالالاجــارهی آن دو اتــاق دیگــر، ما ارتــزاق میکردیــم. ما در یــک وضــع ِ خیلــی ســختی زندگــی کردیــم. مــن بــه یــاد دارم صحنههایــی از زندگــیمان را کــه مواجهــه بــا فقــر جــدی از نظــر مســائل اقتصــادی بودیــم. واقعــاً بــه معنــی واقعــی کلمــه، ما فقــر را و نداشــتن را لمــس می کردیــم در زندگــی. مــن در اوایــل طلبگــی یــک تومــن بیشــتر پــول نداشــتم، صبــح پنجشــنبه رفتــم حــرم، خدمــت امام رضــا(ع)، بــه ایشــان عــرض کــردم: «خیلــی وضعــم ناجــوره!» یــک آقای محترمــی از فامیلمان [آنجــا در حــرم] بــود، از آن حالــت مــن، کــه داشــتم بــا حضــرت صحبــت می کــردم، نــه اینکــه بدانــد مــن چــه می گویــم، ولــی بعــد از اینکــه بــا مــن احوالپرســی کــرد، دو تــومان بــه مــن داد. خوشــحال شــدم. از جانــب حضــرت امام رضــا (ع) میدانســتم ایــن قضیــه را، چــون آن فــرد از کجــا میدانســت کــه مــن نیــاز مادی دارم!؟
بخشهای شنیداری
۵ بخش- فصل اول۳۵ دقیقه
- فصل دوم۳۷ دقیقه
- فصل سوم۳۷ دقیقه
- فصل چهارم۳۸ دقیقه
- فصل پنجم۲۳ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۴ دقیقه و ۳ ثانیه
شیوهٔ دیگر شنیدن
نسخهٔ یکپارچهٔ کتاب
- صدای کل کتاب۲ ساعت و ۴۹ دقیقه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست