دربارهٔ این اثر

مرد بازرگانی در شهر زندگی می کرد. او روزی تصمیم گرفت مهمانی بزرگی بگیرد و افراد فقیر را دعوت کند.

اما خدمتکارش با فهمیدن این مساله خیلی تعجب کرد و از بازرگان پرسید: این مهمانی را برای چه برپا می کنی؟ شما که تا حالا چنین کاری نکرده بودی؟

بازرگان گفت: منظوری خاصی دارم که بعدا خواهی فهمید.

مرد بازرگان بعد از میهمانی به همه ی مهمانان یک سکه ی طلا هم داد ...

بخش‌های شنیداری

۱ بخش
  1. صدای کل کتاب۹ دقیقه و ۱۴ ثانیه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۱۳ ثانیه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست