دربارهٔ این اثر
در دشت سرسبز و زیبایی کبکی زندگی می کرد.
روزی کبک به دنبال غذا بود که در دام یک شکارچی گرفتار شد. هیچکس نبود که کمکش کند. صیاد سر و کله اش پیدا شد و کبک را گرفت و به مرد ثروتمندی فروخت.
مرد او را در قفسی گذاشت تا همه او را ببینند و از دیدنش لذت ببرند.
اما لانه ی کبک در دشت خالی بود مانده بود ...
بخشهای شنیداری
۱ بخش- صدای کل کتاب۹ دقیقه و ۵۴ ثانیه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۶ ثانیه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست