دربارهٔ این اثر

باب، کارهای خطرناک رادوست داشت.

همهیشه دیگران او را نصیحت می کردند ولی او بدتر و بدتر می شد.

یک روز باب در روزنامه ای یک آگهی دید. آنها به کسی نیاز داشتند که در سیرک کار کند.

او تصمیم گرفت به سیرک برود و در آنجا کار کند. او از مدیر سیرک خواست تا در گروه بندبازها کار کند.

مدیر هم قبول کرد و باب خیلی خوشحال شد ...

بخش‌های شنیداری

۱ بخش
  1. صدای کل کتاب۱۱ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۵۳ ثانیه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست