دربارهٔ این اثر

در زمان های قدیم، مردی زورگو بود که هر چه دلش می خواست انجام می داد.

همسر این مرد زورگو داد و فریاد کنان به او گفت: هر چه زودتر از خانه برو بیرون و گندم را به آسیاب ببر تا آسیابان آن را آرد کند.

اما مرد گفت من می خوابم و بعد از ظهر به آسیاب می روم بدون نوبت گندم ها را به آسیابان می دهم.

مرد زورگو به آسیاب رفت و بدون توجه به نوبت جلوی صف رفت و گندم ها را زمین گذاشت. همه ی مردم ناراحت و عصبانی شدند. اما مرد زورگو گوشش بدهکار نبود که نبود ...

بخش‌های شنیداری

۱ بخش
  1. صدای کل کتاب۱۱ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۲ ثانیه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست