دربارهٔ این اثر
بهروز قصد دارد تا مادرش «شمسی» را با «زهره» (دختری که قصد ازدواج با او دارد)، آشنا کند و با او قرار ملاقاتی ترتیب داده است تا مادر، زهره را ببیند. اما زهره تصادف می کند و درگیر این ماجرا می شود و نمی تواند به موقع سرقرار حاضر شود...
شمسی از همراهی با بهروز پشیمان می شود و بهروز را از ازدواج با زهره منصرف می کند؛ اما بعد از آنکه شمسی به طور تصادفی با زهره روبهرو می شود، تحت تأثیر وقار و شخصیت او قرار می گیرد و نظرش تغییر میکند.
این در حالی است که عبدالله، پدر بهروز، نیز با این وصلت مخالف است و اصرار دارد بهروز با دختر شریکش ازدواج کند. در این موقع، تانکها به شهر حمله می کنند و بهروز برای کسب اطلاع بیشتر به نزدیکی مرز خرمشهر حرکت می کند و این اتفاق باعث مجادله بیشتر شمسی و عبدالله می شود.
سرانجام عبدالله تصمیم می گیرد به همراه خانواده اش خرمشهر را ترک کند، اما شمسی و بهروز مخالفت می کنند؛ ولی او از تصمیمش بازنمی گردد. این در حالی است که بهروز و آقای ابراهیمی، معلمش، با نارنجک هایی که به دست آورده اند تا نزدیک خط مقدم پیش می روند.
اما در این گیر و دار چه سرنوشتی در انتظار بهروز و زهر ه خواهد بود؟
بخشهای شنیداری
۵ بخش- فصل اول۲۸ دقیقه
- فصل دوم۲۴ دقیقه
- فصل سوم۲۶ دقیقه
- فصل چهارم۱۸ دقیقه
- فصل پنجم۲۸ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۴۰ ثانیه
شیوهٔ دیگر شنیدن
نسخهٔ یکپارچهٔ کتاب
- صدای کل کتاب۲ ساعت و ۴ دقیقه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست