دربارهٔ این اثر
دوروتی با عمو هنری سوار کشتی شدند تا به استرالیا بروند.
طوفان شد، کشتی تکان های شدید خورد و دوروتی به دریا افتاد. او طنابی را گرفت و به صخره ای رسید. لانه ی مرغی روی صخره بود. مرغ جلو آمد و شروع کرد به حرف زدن با دوروتی.
او به دوروتی گفت که در آن نزدیکی ها خشکی دیده می شود. مرغ به او گفت که باید به خشکی بروند.
آنها به جنگل رفتند و چیزهای عجیب و غریبی دیدند ...
بخشهای شنیداری
۱ بخش- صدای کل کتاب۱۷ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۲۲ ثانیه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست