دربارهٔ این اثر

سام، از قوی ترین و معروف ترین مردان شهر بود.

آن روز در خانه ی سام پهلوان جشن و پایکوبی بود چون قرار بود فرزندش به دنیا بیاید.

سام قدم می زد و با خدا راز و نیاز می کرد که کنیز از دور سر رسید. او به سام گفت: پسرت سالم است اما فقط موهایش سفید است و صورتش کمی سرخ است.

پهلوان با شنیدن این سخن ناراحت شد و دستور داد تا پسر را به کوه البرز ببرند و رها کنند ...

بخش‌های شنیداری

۱ بخش
  1. صدای کل کتاب۸ دقیقه و ۱۴ ثانیه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۱۱ ثانیه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست