دربارهٔ این اثر
آقای راس مورگان به همراه پسرش مَتیو که همه او را «مَت» صدا می زدند، برای استخراج معادن مس عازم قطب شمال شد. مت در هواپیما برای اولین بار اسکیمویی را دید که با چوب زیر بغل راه می رفت و پرستاری همراه او بود. بعد از فرود هواپیما، مورگان در آنجا دوستش «چارلی» را دید که هلی کوپتری داشت و می توانست آنها را به محل استخراج مس ببرد. آنها وسایل را سوار وانتی کردند و در این میان مت، خانواده ی اسکیمو را دید که به فرودگاه آمدند. او خیلی زود با پسر آن مرد اسکیمو به نام «کایاک» آشنا شد و کایاک با مت به گفت و گو کرد.
روز بعد مت با پدرش به مدرسه رفت و اتفاقاً با کایاک در یک کلاس قرار گرفت. روز بعد مورگان و چارلی تصمیم گرفتند به محل مورد نظر پرواز کنند؛ اما هواشناسی اعلام کرد که طوفانی در راه است. مورگان که عجله داشت، به اخبار توجهی نکرد و گفت که قبل از طوفان برمی گردد. او مت را به کناری برد و به او گفت که ما به سمت شمال می رویم؛ در حالی که محل پروازمان را به برج مراقبت چیز دیگری اعلام کردهایم. به این طریق ما می توانیم از رقیبانمان جلو بیفتیم. مورگان به مت گفت که حتی چارلی نیز تا قبل از پرواز نباید از ماجرا باخبر شود.
آنها صبح زود رفتند و مت به مدرسه رفت. عصر مت به خانه بازگشت؛ اما آنها هنوز برنگشته بودند. مدتی بعد دو پلیس به خانه ی مورگان آمدند و با مت گفت وگو کردند. آنها از مت خواستند که تنها نماند؛ اما مت گفت که منتظر پدر و چارلی می ماند. در این مدت کایاک به دیدن او آمد و آن دو با هم به ایستگاه رادیویی رفتند تا اطلاعاتی کسب کنند. اما هنوز هیچ خبری از آن دو یافت نشده بود....
از شما مخاطبین عزیز به خاطر کیفیت پایین کتاب گویا پوزش می خواهیم.
بخشهای شنیداری
۷ بخش- فصل اول۲۳ دقیقه
- فصل دوم۱۸ دقیقه
- فصل سوم۱۹ دقیقه
- فصل چهارم۱۹ دقیقه
- فصل پنجم۲۳ دقیقه
- فصل ششم۲۴ دقیقه
- فصل هفتم۲۲ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۳ دقیقه و ۱۰ ثانیه
شیوهٔ دیگر شنیدن
نسخهٔ یکپارچهٔ کتاب
- صدای کل کتاب۲ ساعت و ۲۸ دقیقه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست