نویسنده: ماگدا سابو
ترجمه: نصراله مرادیانی
ناشر: بیدگل
گینای چهارده ساله احساس میکند زندگیاش به پایان رسیده است. پدرش که ژنرالی بلندپایه است تصمیم گرفته تا او را از بوداپست دور کند و به مدرسهای شبانهروزی بفرستد. برای گینا «آکادمی اسقف ماتولا» که یک مدرسه مذهبی مسیحی دخترانه است چیزی از زندان کم ندارد.
«وال استریت ژورنال» درباره این رمان چنین نوشته بود: «داستانی پرمایه، با روایتی صمیمی که به شکل هوشمندانهای معصومیت جوانی گرفتار در مهلکه را به تصویر میکشد. این رمان محبوب پرترهای که سابو در تمامی آثارش از مجارستان به دست داده است را به اتمام میرساند.»
در بخشی از ابیگیل میخوانیم: «گینا احساس کرد اتفاقی که دارد برایش میافتد ورای چیزی است که بتواند هضمش کند، ورای چیزی که به هر نحوی بتواند تحمل کند. بعضی وقتها کابوس میتواند چنان بیرحمانه، چنان مهلک، چنان هراسآور و چنان مأیوسکننده باشد که نتوانی کاری بکنی جز اینکه هقهق گریه و ناله کنی تا کسی بیاید بیدارت کند.»
