خبر قصه

بامداد خمار

بامداد خمار
فتانه حاچ سید جوادی

نام این کتاب از بیتی از شعر حضرت سعدی گرفته شده است. آنجا که می‌‌‌‌‌‌‌‌فرماید:
به راحت نفسی، رنج پایدار مجوی
شب شراب نیارزد به بامداد خمار

«بامداد خمار» یک عاشقانه‌‌‌‌‌‌‌‌ی سنتی ایرانی است. داستان زندگی دختری به نام محبوبه است که در سال‌های پایانی عمر آن را برای برادرزاده‌اش سودابه تعریف می‌کند. سودابه که همه معتقدند شباهت زیادی به عمه‌اش دارد به عقیده‌ی پدر و مادرش در آستانه‌ی ازدواجی احساسی و عجولانه قرار گرفته است. آن‌ها از سودابه خواسته‌اند داستان عمه‌اش را بشنود و سپس تصمیم بگیرد. محبوبه داستان عاشقی خودش را که در اولین سال‌های حکومت رضا شاه در ایران اتفاق افتاده است، تعریف می‌کند؛ داستان عشق دختری از خانواده‌ای فرهیخته به شاگرد نجاری به نام رحیم. محبوبه از پافشاری خودش برای این ازدواج می‌گوید و آنچه بر سر این ازدواج آمده است را روایت می‌کند.
در نگاه اول این داستان روایتی در دفاع از مردسالاری دارد. اما اگر به زندگی ایرانیان معاصر این داستان نظری داشته باشید، آنگاه آن را عاشقانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای با حال و هوای ایران صد سال پیش و در حد فرهنگ اکثر مردمان آن زمان خواهید یافت. برداشت دفاع از مردسالاری از این رمان آنقدر زیاد است که هنوز مدت زیادی از چاپ آن نگذشته بود، نویسنده‌‌‌‌‌‌‌‌ی دیگری داستان «شب سراب» را با همین مضمون ولی از زبان قهرمان مرد داستان – رحیم – به‌‌‌‌‌‌‌‌رشته‌‌‌‌‌‌‌‌ی تحریر درآورد.
بامداد خمار از زمان چاپ تا کنون همواره پرفروش بوده است. ناگفته نماند نقدهایی که براین کتاب از طرف بزرگانی چون؛ نجف دریابندری، هوشنگ گلشیری و بهاالدین خرمشاهی شده است، در شهرت و پرفروش بودن آن بی تاثیر نبوده است.
در هر حال بامداد خمار می‌‌‌‌‌‌‌‌تواند داستان زندگی مادربزرگ یا جد مادری هر یک از ما باشد. آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها که در آن زمان زیسته‌اند، جوانی کرده‌‌‌‌‌‌‌‌اند، عاشق شده‌‌‌‌‌‌‌‌اند و به وصال رسیده‌‌‌‌‌‌‌‌اند. اما وصال برای‌‌‌‌‌‌‌‌شان خوش‌‌‌‌‌‌‌‌فرجامی به همراه نداشته است.