نویسنده: مریم رجبی
ناشر: نشر هیلا
داستان مراجعان پزشکی قانونی فارغ از روایت داستانی، موضوعی تحلیلی ـ روانشناختی است. این کتاب برگرفته از تجربیات چند ساله نویسنده در پزشکی قانونی است و به روایت داستانی آسیبهای اجتماعی زنان پرداخته است.
این رمان داستان فردی را روایت میکند که در پزشکی قانونی مشغول به کار است و در زندگی شخصیاش دچار مشکلاتی است. در عین حال او شاهد و ناظر مسائلی از زندگیهای مختلف است.
در بخشی از این کتاب میخوانیم: «قاضی موسوی ایستاده روی پله و منتظر است من و سرهنگ برویم پایین. میرویم. زیرزمین بوی میوه گندیده میدهد. جنازه درست وسط زیرزمین بین زمین و آسمان آویزان است. شال قرمز گلدار، گردنش را تنگ در خود گرفته و گردنش کج ایستاده و چشمهای وغ زدهاش ثابت مانده. دوروبرش پُر است از سبدهای پلاستیکی میوه. برادرش گفته بود که دست فروشی میکنند و روی چرخ تحافی، میوه تابستانی میفروشند. سبدها خالیاند. پس لابد همه میوهها را فروختهاند و سود خوبی کردهاند. کاش اینطور باشد. چند سبد خالی هم زیر پای جنازه است که حتماً پایش را گذاشته روی آنها و بالا رفته. لعنت به این گرما باشد. سوزش دستم شروع میشود. آخر کدام آدم عاقلی درست وسط گرمای کشنده مرداد ماه تهران خودش را حلقآویز میکند که این طور عطش بیندازد به جان ما و زخم دستم را دوباره جریحه دار کند؟»
خبر قصه
ساکن خیابان بهشت
۲ آبان ۱۴۰۳
