خبر قصه

بوف کور


صادق هدایت
بی‌‌‌‌‌‌‌‌شک می‌‌‌‌‌‌‌‌توان گفت بوف کور سرآغاز داستان مدرن در زبان پارسی است. کتابی که تا کنون بارها و بارها به زبان‌‌‌‌‌‌‌‌های مختلف ترجمه شده است و شهرتی جهانی برای نویسنده‌‌‌‌‌‌‌‌اش به ارمغان آورده است. تا حدی که بسیاری این اثر را برجسته‌ترین اثر معاصر ایرانی می‌دانند و نویسنده‌اش را در ردیف نویسندگان صاحب سبکی مثل «ادگار آلن پو» قرار می‌دهند.
ماجرای بوف کور درباره‌ مرد جوانی است که در انزوا و تنهایی به سر می‌برد. او هنرمند و روشنفکری است که از جامعه گریزان است و دغدغه‌ شناخت خود را دارد. بحران روحی و مصرف مخدر راوی را اسیر توهمات کرده و روایتش را غیرقابل اعتماد می‌کند، به‌‌‌‌‌‌‌‌طوری که خواننده در تشخیص واقعیت از خیال به مشکل برمی‌خورد. بوف کور داستان از دست دادن و فروپاشی معنوی است. نویسنده به تدریج راوی داستان را در وادی دیوانگی و جنون فرو می‌برد و از این راه خواننده از دریچه‌ نگاه هدایت با وضعیت انسان آشنا می‌شود.
بوف کور لایه‌های پیچیده و سبکی سورئال دارد و پر از نمادها و کدهایی است که منتقدان ادبی سال‌ها مشغول رمزگشایی آن‌ها هستند. این نمادها به همراه تصویرسازی‌های مبهوت‌کننده، فضایی وهم‌آلود به وجود آورده که تا مدت‌ها دست از سر خواننده برنمی‌دارد. یکی از این نمادها، عنوان کتاب است. بوف به معنای جغد است و درباره‌ این که چرا کتاب «بوف کور» نام‌گذاری شده، بسیار گفته‌اند. یکی از این گفته‌ها به تاثیرپذیری هدایت از نویسنده‌ی بلژیکی «فرانتس هلنس» از سرآمدان جریان سورئال اشاره دارد. به این ترتیب بوف کور از رمان «ملوزین» هلنس به مضمون غریزه‌ی جنسی برداشته شده است.
یکی از تاثیرگذارترین فیلم‌ها در خلق صحنه‌های بوف کور، فیلم «نوسفراتو، یک سمفونی وحشت» دانسته شده است. این فیلم را پایه‌گذار سینمای وحشت در جهان می‌دانند و ماجرای دراکولا را به تصویر می‌کشد. زن‌هایی که توسط دراکولا گزیده می‌شوند، شب‌ها در خواب به راه می‌افتند. این زنان معصومیت خود را از دست داده و در عوض حالات شهوانی بی‌شرمانه و مستهجنی از خود نشان می‌دهند. ویژگی‌هایی که در زن راوی بوف کور هم دیده می‌شود، به خصوص جای گزیدگی دندان روی صورتش که به داستان دراکولا و گاز گرفتن قربانی‌های زنش شباهت دارد. هدایت در توصیف زن راوی در کتاب بوف کور نوشته است: «من فقط خودم را به یاد موهوم بچگی او تسلیت می‌دادم. آن وقتی که یک صورت ساده محو گذرنده داشت و هنوز جای دندان پیرمرد خنزرپنزری روی صورتش دیده نمی‌شد.»

شنیدن و خواندن داستان بوف کور به عنوان یک شاهکار ادبی به همگان توصیه می‌‌‌‌‌‌‌‌شود.