خبر قصه

تاریک‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین زندان


ایوان البراخت

«شارل ماخ» یک کارمند بازنشسته است. او زندگی پس از بازنشستگی‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش را در آرامش طی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند. اما زندگی همیشه قرار نیست روی خوشش را به ما نشان دهد. یک اتفاق ساده در زندگی شارل ماخ همه چیز را دگرگون می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند. روزی از کنار کارگرانی که مشغول تراشیدن توده‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای از سنگ مرمر هستند می‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذرد. ذره‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای کوچک از سنگ مرمر به چشم شارل ماخ اصابت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند. چشمش به تدریج زخم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، عفونت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند و در نهایت به نابینایی او منجر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. کوری غیرمنظره و ناگهانی شارل بستر مناسبی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود تا پست ترین خصایص انسانی درون او – یعنی سوءظن و حسد – نسبت به همسر وفادارش، بروز یایند.
شارل احساس می کند که ازدواجش یک اشتباه بوده است، اما آنقدر قدرت ندارد که به این ازدواج خاتمه دهد. در نهایت وقتی کل درام او را به سمت پیدا کردن یک راه حل سوق می‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد، حسادت باعث می‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود که بدترین و غم‌‌‌‌‌‌‌‌‌انگیزترین راه‌‌‌‌‌‌‌‌‌حل به ذهنش خطور کند، و مدام به دنبال شواهد جدیدی از خیانت همسرش است. سرانجام این بدگمانی چنان رشد می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند که سایه ظلمانی خود را بر دل و جان و همه هستی شارل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌اندازد و در نهایت استیصال، او را از پای درمی آورد.
حسد تاريك ترين زندان هاست! حسد يك ظلمت بيرونی نيست بلكه تاريكی درونی است. توفانی كه از افكار حسدآلود برخيزد همه چيز را درهم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌كوبد. عقل و اراده و احساس را از شخص می‌‌‌‌‌‌‌‌‌گيرد و او را در زندانی‌‌‌‌‌‌‌‌‌ مخوف و تاريك قرار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد كه هيچ راهی برای خارج شدن از آن وجود ندارد.
«ایوان اولبراخت» از نویسندگان نام آشنای «چک» است. خانواده او که از کوه نشینان قدیم و اصیل چک بودند از گذشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌های دور همواره در صف اول مبارزه علیه اشغالگری‌‌‌‌‌‌‌‌‌های آلمان در چکوسلواکی بودند. از این رو آثار وی غالباً سرشار از مضامین مبارزه با اشغالگران است. « تاریک ترین زندان» در این میان یک استثناست، زیرا برخلاف دیگر آثار اولبراخت نگاه درونی به آدمی دارد و به تحلیل روابط پیچیده روح انسان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌پردازد.
«تاریک ترین زندان» روایتگر ظلمتی درونی است که عقل و اراده و قوای درک انسان را به بند می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کشد و در گرداب هائل خویش روح و جسم آدمی را به هلاکت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌رساند.
تاریک‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین زندانِ شارل ماخ، از دست دادن بینایی‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش نبود. این حسادت بود که مانند زندانی تاریک او را احاطه کرده بود. تاریک‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین زندان هر یک از ما چیست؟!