فیلمنامه: جوزف گانجمی
بر اساس داستان «سامانه دکتر تار و پروفسور فدر» نوشته ادگار آلن پو
کارگردان: برند آندرسون
بازیگران: کیت بکینسیل، جیم استرجس، مایکل کین، بن کینگزلی، دیوید تیولیس، برندن گلیسون
فیلم با سکانسی از کنگره روانپزشکی در یک تیمارستان شروع می شود. زن جوانی را آوردهاند که به عنوان نمونه یک بیمار روانپریش مطرح کنند. زن فریاد میزند و از مدعوین کمک میخواهد. استاد روانپزشک توضیح میدهد که او دیوانهای است که به شوهرش حمله کرده و گوش او را جویده و چشمش را کور کرده است. زن در حالی که همچنان کمک میطلبد دچار حمله هیستریک میشود و او را از سالن بیرون میبرند.
فیلم در آخرین سالهای قرن نوزدهم اتفاق میافتد و به ظاهر با روایتی خطی آغاز میشود و این اولین باریست که ما به-عنوان مخاطب از کارگردان رودست میخوریم. چرا که سکانس بعدی موازی و یا در طول سکانس اول به نظر میرسد اما در اواخر فیلم شاهد فاصله زمانی آن میشویم.
«ادوارد نیوگیت» روانشناس جوانی که به تازگی از آکسفورد فارغ التحصیل شده برای گذراندن یک دوره و همچنین کار نیمه وقت به آسایشگاه دورافتادهای به نام «استون هرست» میآید و از همان اول متوجه میشود که رفتار دکترها و کادر تیمارستان مشکوک است. در این میان فقط زن جوانی به نام الیزا است که او به وی اعتماد دارد. زنی که او را از سکانس اول فیلم به خاطر میآوریم. الیزا به دکتر نیوگیت هشدار میدهد که آنجا را ترک کند. بهزودی دکتر جوان متوجه میشود که رئیس بیمارستان و بقیه کارکنان در حقیقت بیماران روانی این تیمارستان هستند که با شورش کادر پزشکی را در تاریکخانه آنجا زندانی کردهاند تا بمیرند. این دومین باریست که نویسنده و کارگردان دست به دست هم ما را گمراه میکنند چرا که کمکم متوجه میشویم که گروه پزشکی این تیمارستان چطور با سختترین ابزار شکنجه قرون وسطائی بیماران را به قصد معالجه آزار میدادند و هر چه در فیلم جلوتر میرویم، مرز بین سلامت و دیوانگی افراد در این تیمارستان که مخصوص اشرافزاده-ها و افراد مهم جامعه است، باریک و باریکتر میشود، و در انتها با یک پایانبندی بسیار هنرمندانه و قابل قبول به اوج شکفت زدگی میرسیم. اگر طرفدار فیلمهای هیجانانگیز و پر رمز و راز باشیم، حتما از آن لذت بردهایم بهخصوص اگر نگاه فلسفی و روانشناسانهای هم به فیلم داشته باشیم. شاید با خواندن این خلاصه به نظر برسد که داستان فیلم گفته شده و فیلم لو رفته است در حالی که این چند خط حتی نیمنگاهی هم به اتفاقاتی که در تیمارستان استون هرست شاهد آن خواهیم بود، نیست.
تیمارستان استون هرست به صورت کاملا کلاسیک ساخته شده و حتی قابها و نور و رنگ و استایل تصویر هم نوآوری خاصی ندارد – چیزی که به باورپذیری داستان و زمان آن کمک زیادی میکند – تا جایی که گاه بهنظر سادهانگارانه میآید که مشخصا عمدی است. مورد دیگر از شاخصههای فیلم اینکه بیشتر روایت به صورت خطی است به جز چند فلش بک کوتاه و یک فلش فوروارد هوشمندانه که همگی برای گرهگشائی داستان بهکار گرفته میشوند. فیلم ریتمی متعادل و حسابشده و تعلیقهایی بهجا دارد و به خوبی به تماشاگر اجازه میدهد تا شخصیتها را قضاوت کند. تماشاگر خودش تصمیم میگیرد که چه کسی دیوانه و چه کسی عاقل است و اینکه مرز بین حق و باطل کجای داستان این فیلم را تعیین میکند. گاهی ممکن است احساس کنیم که گرهگشابیها به سرعت و بیتعلیق اتفاق میافتد اما بهزودی با سکانس بعدی متوجه میشویم که در حقیقت گره اصلی جای دیگر است.
در این فیلم دو بازیگر برنده جایزه اسکار، «مایکل کین» و «بن کینزلی» روبهروی هم و در قالب دو شخصیت، یکی دکتری دیوانه و دیگری دیوانهای دکتر، یکدیگر را به چالش میکشند و گر چه هر دو بازی درخشانی دارند اما نوع شخصیت-پردازی بن کینزلی به او فرصت میدهد تا یکی از بهترین بازیهایش را در این فیلم به نمایش بگذارد. (جالب اینکه تا زمان فیلمبرداری هنوز مشخص نشده بود که کدامیک از این دو برای شخصیت دکتر و یا درجهدار ارتش انتخاب خواهند شد.)
جیم استرجس، کیت بکینسیل و براندان کلیسون هم بازیهای خوبی رو در روی این دو بازیگر قدیمی از خود نشان دادهاند.
لوکیشن این فیلم در یک شهر دوردست و متروکه در شمال شرقی آمریکا واقع شده است.
نویسنده: هما گویا
