نویسنده: امین علیاکبری
ناشرک نشر بان
«قوافی تباهی»، شامل سیزده داستان کوتاه است، که درعینحال که بههمپیوستهاند و مرتبط، اما هر کدام بهتنهایی نیز داستانی مستقل و کاملاند. فضای غالب داستانهای «قوافی تباهی»، میل به سوی تنهایی و ویرانی و گمگشتگی دارد. داستانِ آدمهایی که در دل تاریخ معاصر این سرزمین، هر کدام بهدنبال گمگشتهی خود، بهدنبال آرمانها و آرزوها و رؤیاهای خود روان شدهاند و در انتها، چیزی جز تباهی و تنهایی نصیب نبردهاند. بستر تاریخی، اجتماعی، سیاسیِ این داستانها، و احیاناً تلخی و تاریکیِ نهفته در دل آنها، «قوافی تباهی» را از دیگر آثار نویسنده کتاب متمایز و مجزا میکند. بههم پیوسته بودنِ این سیزده داستان نیز، میتواند برای بخشی از مخاطبان تجربه جذاب و متفاوتی را رقم بزند؛ تجربهای کشف و شهودگونه، همراه با کلنجاررفتنها و جستوجو کردنها و شناختنها در روزگاری که نومیدی حرفِ غالبِ نسلهای مختلف شده است.
در بخشی از داستان «هنگام بیقراری» میخوانیم:
حالا زن مانده و کارونش، زن مانده و جنازهای که آب آن را بیرون انداخته، پس زده. شاید هم جنازه کارون امانتی است که دریا با وفاداری و صداقت به صاحبش برمیگرداند، به زن کمر باریکی که همسر کارون است. باید شیون کند، باید برود خودش را بیندازد روی جنازه کارون و بو بکشد بدن نحیف مردش را، باید توی همان چند لحظه مرور کند همهی شبی را که کنار کارون گذرانده، باید پس برود چادرش و برقع کنده شود و چنگ بزند صورتش را، باید پریشان شوند موهاش توی هوا، توی هوای گرم جزیره، و تخت سینه دوباره نمایان شود و عرق از زیر گلو شُرّه کند تا راه باریک میان سینهها و محو شود.»
