هلن بیت ریکس پاتر
«خرگوشهای بازیگوش» نوعی «فابل» است. فابل از کلمه لاتین «Fabula» گرفته شده است و به معنی حکایت، قصه و یا افسانه است. فابلها قصههایی هستند که از زبان حیوانات نوشته شده باشند. شخصیتهای آنان را حیوانات تشکیل میدهند و اغلب حکایاتی ساده و کوتاه دارند.
رابطه نزدیک انسان با حیوانات در طبیعت و محیط زندگی، از دلایلی است که سبب شده است انسانها، با حیوانات در ارتباط باشند و به رفتار آنان توجه نشان دهند. این رابطه موجب شده است تا گاه انسان از آنان تأثیر بپذیرد و حتی رفتارهای آنان را تقلید کند.
در حوزه ادبیات فارسی نیز، داستانهای فراوانی از زبان حیوانات نقل شده است. در آثار بزرگان شعر فارسی نظیر عطار، مولوی و سعدی این نوع حکایات وجود دارند. در میان داستانهای نثر، مرزبان نامه، سندبادنامه، جوامع الحکایات و موش و گربه بدینگونه نوشته شدهاند. کتاب کلیله و دمنه از مهمترین آثار این حوزه است که ریشهای غیرایرانی دارد.
«خرگوشهای بازیگوش» یک نوع فابل برای برقراری ارتباط بهتر و مفیدتر با مخاطب کودک است. پندها و اندرزهایی که از زبان حیوانات برای کودک بیان میشود و تاثیرپذیری را چندین برابر میکند.
«پیتر» با مادر و خواهرهایش، فلاپسی، ماپسی و دمپنبهای زندگی میکند. یک روز مادر، بچهها را بیرون میفرستد تا با همدیگر بازی کنند و خودش به خرید برود. او به آنها میگوید که به باغ آقای «توماس» نروند، اما پیتر به حرف مادرش گوش نمیدهد و به آنجا میرود. بعد از آن مقدار زیادی خوراکی میخورد. اما ناگهان آقای توماس او را میبیندد و به دنبالش میدود. پیتر با کلی دویدن و تلاش موفق میشود از دست او فرار کند. اما آقای توماس با لباسهایی که از پیتر به جا مانده بود، مترسک درست میکند و پیتر هم مریض و بدحال به خانه میرسد…
در بخشی از کتاب پیتر، خرگوش بازیگوش میخوانیم:
«پیتر شانس آورد که هیکل گنده آقای مک جورجِر از پنجره رد نمی شد و مجبور بود بی خیال پیتر شود و برگردد سر کار خودش.
خرگوشی نشست تا نفسی تازه کند، اما آن قدر بدوبدو کرده بود که دیگر نفسش بالا نمی آمد و فقط می لرزید؛ حالا باید چه کار می کرد، هیچ فکری به ذهنش نمی رسید، چطوری باید راه برگشت را پیدا می کرد!!!!»
