نویسنده: نینی هُلمکویست
مترجم: هنگامه ناهید
ناشر: شورآفرین
این رمان تصویر دیگری از رمانهای پادآرمانشهری به ما میدهد؛ تصویری که پیش از این در آثاری چون «سرگذشت ندیمه» مارگارت اتوود و «هرگز ترکم مکن» نوشته کازئو ایشیگورو دیده شده است.
داستان کتاب از این قرار است:
دوریت وگر، نویسندهای گمنام و مجرد، در آستانه پنجاه سالگی عاقبت دعوتنامه رسمی را از سازمان دریافت کرده و مانند یک شهروند خوب و مطیع و قانونمدار همانگونه که در تمام طول زندگیاش بوده بیهیچ چون و چرایی همراه با ماموری ویژه راهی آنجا میشود و در آن قصابخانه مدرن، زندگی نوین و ایزولهاش را آغاز میکند. گرچه که دوریت خیلی خوب میداند در سازمان چه خبر است و چه سرانجام شومی در انتظارش است، ولی بااینحال در ابتدای ورودش، تا حدود زیادی جذب فضای فانتزی آنجا میشود و همهچیز برایش تازگی دارد؛ اما کمکم همان واقعیت وحشتناکی که همیشه در موردش شنیده چون یک سیلی محکم به صورتش میخورد و کراهت آن مکان برایش عیان میشود: زنان و مردان سوئدی که از سن باروریشان گذشته، تحتنام «قابلِ چشمپوشیها» به سازمان منتقل میشوند تا برای «افراد موردنیاز» جامعه یعنی کسانیکه مادر و پدر هستند، رویشان آزمایشهای گوناگون انجام گیرد و در صورت نیاز از اعضای بدنشان هم برای اهدا به موردِ نیازان استفاده شود.
