جان اشتاین بک
«جان اشتینبک» یک بار نوبل و یک بار جایزه پولیتزر دریافت کرده است. بنابراین هر آنچه این نویسنده نوشته باشد قابلیت خواندن دارد. حتی اگر با سلیقه کسی جور نباشد از آنجا که توسط نویسندهای بنام نوشته شده است، باید آن را خواند تا از قافله کتابخوانان عقب نبود.
تا سال ۲۰۰۶ از این نویسنده سه کتاب در لیست ۱۰۰۱ کتاب وجود داشت. «خوشههای خشم»، «موشها و آدممها» و«راسته کنسرو سازی». در ورژنهای بعد از سال ۲۰۰۶ « راسته کنسرو سازی» از این لیست خارج شد. اما این اتفاق چیزی از ارزشهای خواندنی کتاب کم نمیکند.
جان اشتاین بک اهل شهر مونتری کالیفرنیاست و این رمان نیز در همان شهر و در محلهای خاص از آن شهر ساحلی جریان دارد. زمانی در این محله کارخانههای کنسروسازی فعالیت میکردند، ماهیگیران برای صید ساردین به دریا میرفتند و ماهیهای صید شده در این کارخانهها به کنسرو تبدیل میشدند. در حال حاضر، محله فاقد این کارخانههاست اما به واسطه سوابق محل و شهرت کتاب، این خیابان ساحلی راستهی کنسروسازی نام گرفته است. کاراکتر اصلی داستان همین محله است؛ محلهای که ساکنانش عمدتاً فرودستان جامعه محسوب میشوند.
نویسنده با توصیف این محل با کلمات «شاعرانه»، «متعفن»، «گوشخراش» و «نورانی» و … این سوال را طرح میکند که این مکان چگونه سرپا میماند؟ شاید دلیل آن اعتماد و یکدلی و محبت و احترامی است که بین ساکنان این محله در جریان است و همچنین کوشش اهالی در کسب شادیها و خوشیهایِ کوچکِ در دسترس و تمایل آنها در شاد کردن دیگران و سهیم بودن در جمع و جامعهی خود. و این همان زیباییهایی است که در نقاط دیگر در حال احتضار است و نویسنده را واداشته در رثای آن قلم بزند. جایی از داستان، شهر مونتری را با عبارت «دیوانگی قراضه و شتابزده» توصیف میکند و میگوید با اینکه انسانها همگی تشنه عشق و دوستدار زیبایی هستند، اما شتابان و غافلانه، زیباییها را از بین میبرند. و این سرنوشتی است که باید از آن اجتناب نمود.
این اثر در دنیایی مرکب از واقعیت و خیال با آمیختهای از طنز و نقدهای تند اجتماعی زندگی محرومان و دردمندان جامعه را به تصویر کشیده است. شخصیتهای این داستان انسانهایی هستند که با مسائل فلاکتبار اقتصادی دست به گریباناند، اما پی شادمانیهای کوچک میگردند تا شاید مرهمی باشد بر زخمهای التیامناپذیرشان و نیز مُسکنی در مسیر پرتلاطم زندگی.
