خبر قصه

سلامان و ابسال

برگرفته از هفت اورنگ جامی

افسانه سلامان و ابسال یکی از عاشقانه‌ترین داستان‌های باستانی است که ریشه در افسانه‌های یونان باستان دارد. ابن سینا در آثار خود به این داستان اشاره کرده و جامی داستان هرمسی آن را به نظم درآورده است.

داستان از یک شاه دانا و وزیری فرزانه شروع می‌شود. این وزیر راز دانش‌های پنهان را به شاه می‌آموخت. شاه، با وجود نداشتن تمایل به زنان، آرزوی فرزندی داشت. او با مالیدن آب پشت خود بر روی گیاهی، موفق به پرورش گیاهی شد که پسری به نام سلامان به وجود آورد. سلامان به خاطر کمبود شیر مادر، به دایه‌ای زیبا به نام ابسال وابسته می‌شود. تلاش‌های شاه برای جدایی آن‌ها بی‌نتیجه می‌ماند.

سرانجام، سلامان و ابسال به سوی دریای مغرب می‌گریزند. اما شاه با کمک نیروی طلسم مکان آن‌ها را پیدا می‌کند و عشقشان را از آن‌ها می‌گیرد. در نتیجه، آن دو برای رهایی از غم خود، به دریا می‌زنند. ابسال غرق می‌شود و جانش را از دست می‌دهد، اما سلامان خود را نجات می‌دهد.

پس از مرگ ابسال، سلامان تصمیم به خودکشی می‌گیرد، اما وزیر دانا او را به غاری می‌برد و از او می‌خواهد که سه شرط را انجام دهد تا ابسال را پس از چهل روز به او بازگرداند.…

این افسانه رو در رادیوقصه گوش کنید تا این سه شرط و سرانجام داستان براتون روشن بشه.