خبر قصه

سوگ مادر


نویسنده: شاهرخ مسکوب / (به کوشش حسن کامشاد)
ناشر: نشر نی / چاپ دوازدهم


زنده‌یاد شاهرخ مسکوب عاشق مادرش بود. به گفته خودش مادرش را بیش از دوست داشتن می‌پرستید و این احساس در جای‌جای نوشته‌هایش نمود دارد. پدرش وقتی که مسکوب ۱۶ ساله بود درگذشت و یک هفته پس از آن نیز برادر کوچک مسکوب دارفانی را وداع گفت. مادر باید این دو داغ را تحول می‌کرد و پسر و دو دختر کوچک خود را به سامان می‌رساند.
به دلیل فدارکاری مادر، شاهرخ مسکوب احساس می‌کرد باید نسبت به مادر ادای دین نماید اما اجل مهلتش نداد. حسن کامشاد پس از وی سعی کرد دین او به مادرش را با چاپ آنچه مسکوب در دفترهای خاطرات و نوشته‌های دیگرش درباره مادر نگاشته بود ادا کند. این کتاب حاصل همان تلاش است که در جای‌جای آن می‌توان حس لطیف و غمگین و عاشقانه یک فرزند نسبت به مادر را یافت.
مسکوب درباره مادرش جملات درخشانی دارد. او در یکی از دست‌نوشته‌های خود که در این کتاب نیز منتشر شده، چنین نوشته بود: «من در تن مادرم زندگی کردم و اکنون او در اندیشه من زندگی می‌کند. من باید بمانم تا او بتواند زندگی کند. تا روزی که نوبت من نیز فرا رسد، به نیروی تمام و با جان سختی می‌مانم. امانت او به من سپرده شده است. دیگر بر زمین نیستم، خود زمینم و به یاری آن دانه‌ای که مرگ در من پنهانش کرده است باید بکوشم تا بارور باشم.»