نویسنده: دی. اچ. لارنس
مترجم: فرید قدمی
ناشر: هیرمند
این کتاب شامل دو داستان از لارنس است:
«عاشق مدرن» داستانِ عاشقی که به روستای زادگاهش بازمیگردد تا دختری را بازیابد که سالهای نوجوانیاش را با او غرق خواندن کتابها و پرورش روحش بوده است.
«بلیط، لطفاً!» نیز داستانی طنزآمیز است که همچون اغلب آثار لارنس از عشق، میل و خیانت میگوید، در روزهایی که اروپا در آتش جنگ جهانی اول میسوزد اما در سراسر داستان جز جنگی میان عشق و کینه چیزی در میان نیست، تقلایی زنانه میان سویههای متخاصم میل.
در بخشی از کتاب میخوانیم: «دختر خم شده بود روی میز و نان و کره میبرید. در آن حالت خمیده و خاضع او چه نهفته بود، توی آن تاریکی، با سری کوچک و موهای سیاه بههمبافتهای که صورتش را پنهان میکرد، که مرد را به لرز و انقباض میانداخت و روحش را که همچون گلی بیپروا به رویِ شب باز شده بود میبست؟ شاید همان انقیاد دختر بود که به دام انداخته بود او را، که تمام مسئولیتاش را به دوش او میانداخت، که به لرزه میانداخت او را زیر بار سنگینِ چنین مسئولیتی.»
