مارک لِوی
چه باید کرد، اگر در اشکاف حمام خانه، ناگهان با زنی جوان و زیبا روبهرو شویم، که ادعا میکند «روح» زنی است در حال کُما؟
«آرتور» با چنین صحنهای روبهرو شده است. او پنداشت که این داستان «کلکیست که همکارش برای دستانداختن او سوار کرده است». نخست از این «شوخی بیمزه» کلافه میشود، اما دیری نمیپاید که احساس غمخواری در دلش زنده میشود و سرانجام در دام عشقی بیریا و بیپایان میافتد. آرتور هنگامیکه پی میبرد که تنها کسی است که لورن به کمک او، شاید بتواند به زندگی برگردد، دست به اقدامی ماجراجویانه و پرمخاطره میزند.
اما این روح از کجا آمده است؟ «لورن کلاین ئه» پزشک و دستیار بخش اورژانس بیمارستان «مموریال» است. او روزی تصمیم میگیرد برای گذراندن تعطیلات آخر هفته به دعوت دوستانش به «کارمل» برود، اما در راه با اتومبیلش تصادف میکند و بر اثر قطع نخاع فلج میشود. لورن پس از سه ماه بستری شدن در بیمارستان، سرانجام از بیمارستان خارج و به شکل شبح وارد خانهی آرتور میشود.
آرتور تنها کسی است که میتواند این موجود نادیدنی را ببیند و صدایش را بشنود. حالا چرا آرتور؟! معماری که به ماورا چندان اعتقاد ندارد و جز آن چه به واقع وجود دارد، نمیپذیرد برای این بازی عجیب انتخاب شده است. به هر حال او، مسحور داستان لورن میشود و میکوشد راهی برای وصل دوباره جسم و روح او پیدا کند. در این کشاکش عشق پیدا میشود. آن دو سخت به هم دل میبندند. اما چگونه میتوان به یک روح عشق باخت. کارکنان بیمارستان از نگهداری جسم لورن با آن حیاط گیاهوارش خسته میشوند. تصمیم میگیرند بر روی لورن اوتانازی انجام دهند.
و به راستی اگر حقیقت داشته باشد …
رمان بسیار زیبای مارک لوی تاکنون به بیش از سی زبان ترجمه شده است. این کتاب سال ۲۰۰۰ میلادی به مقام پرفروشترین رمان جهان دست یافت و تنها در آلمان بیش از یک میلیون نسخه از آن به فروش رفت.
شنیدن و خواندن آن به تمام علاقهمندان داستانهای ماجراجویی و ماورایی توصیه میشود.
