نیوآرک – نیوجرسی – ایالات متحده آمریکا
۳ فوریه ۱۹۴۷ –
خاطرات زمستان/ شهر شیشهای/ ارواح/ هیولای دریایی/ کتاب اوهام/ دیوانگی در بروکلین/ اتاق در بسته/ شب پیشگویی/ مون پالاس/ کشور آخرینها/ سهگانه نیویورک/ اختراع انزوا/ هیولا (لویاتان)/ سفر در اتاق کتابت/ مردی در تاریکی/ ناپیدا/ تیمبوکتو/ سانست پارک/ دفترچه سرخ/ کپسول زمان/ موسیقی شانس/ دست به دهان
«ج.جی بالارد»، نویسنده معاصر انگلیسی در مقدمه رمان مشهورش «تصادف» نوشت؛ «ما در یک رمان عظیم زندگی میکنیم.» منظور بالارد بیشتر نحوهای است که ذهنیت و دیدگاههای عینی ما از حقیقت و واقعیت هر روز از سوی تبلیغات تجارتی و سیاسی مورد هجوم قرار میگیرد. به نظر بالارد دستکاری واقعیت به وسیله قصههای تبلیغاتی آثار زیانباری بر حس خود بودن و هویت ما بر جای میگذارد؛ از این رو به گفته او از آنجا که ما به وسیله چیزهای کاذب و تصنعی یا ساختگی احاطه شدهایم، کار نویسنده دیگر نه آفرینش داستان، بلکه آفرینش واقعیت است.
پل استر نیز مانند ساموئل بکت نویسندهای است که بیشتر به هویت میاندیشد و نحوه ساخته شدنش از میان داستانها و واژه است که انسان را احاطه میکنند.
از این رو قصه گفتن برای او اهمیت ویژهای دارد. شخصیتهای رمانهای او آدمهای کنجکاو و پر تحرکی هستند که درباره زندگی پرسشهای بیپایانی دارند، یا از این سو به آن سوی قاره امریکا به تنهایی سفر میکنند، برای رسیدن به هدفهایی که حتی برای خودشان ناشناخته است، و اگر به بیرون سفر نکنند، همواره به درون سفر دارند.
آنها کسانی هستند که میخواهند به موجودیتی مستقل برسند. استر مانند بالارد بر این باور است که تنها به وسیله برساختن واقعیت است که میتوانیم واقعیتی را که در آن مجبور به زندگی هستیم بهدرستی مشاهده و به طور منطقی درک کنیم. او در هم شکستن مرز میان زندگی و آنچه میخوانیم و تجربه ملموس، با آنچه نوشته میشود را بسیار جذاب مییابد.
پل استر که در نیوجرسی به دنیا آمده است و بیش از ۳۰ سال است که در نیویورک به سر میبرد. استر مانند وودی آلن این شهر و خیابانها و گوشههای پنهان آن را به عنوان صحنه بسیاری از آثار خود برگزیده است.
این نویسنده که فارغالتحصیل دانشگاه کلمبیا است در دهه ۱۹۷۰ به فرانسه رفت و چهار سال در آن کشور اقامت کرد. او پس از بازگشت به امریکا اشعار، مقالات و ترجمههای خود را منتشر کرد. اما در اواخر دهه ۷۰، مرگ پدر تاثیر عمیقی بر زندگی او گذاشت و با توجه به ارثیهای که به او رسیده بود، توانست وقت بیشتری را به نوشتن اختصاص دهد. او در سال ۱۹۸۲ با انتشار «آفرینش تنهایی»، کتابی که از خاطرات، زندگینامه پدرش و خودش تشکیل میشود، در صحنه ادبیات امریکا مطرح شد و پس از مدتی «سه گانه نیویورک» را به چاپ رساند. از آن پس او چندین رمان و سناریوی فیلمهای «دود»، «چهره کبود» و «للو روی پل» را منتشر کرده است.
یکی از ویژگیهای آثار استر این است که خودش همیشه حضور دارد و زندگی شخصیاش به نوعی به رمانهایش نفوذ می-کند. نه فقط از طریق کاربرد طرحهای زندگینامهای، بلکه با آوردن نام خود و همسرش. کین، قهرمان شهر شیشهای وانمود میکند کارآگاهی به نام پل استر است که همسری به نام سیری دارد.
در رمان «هیولا»، همسر راوی «ایریس» نام دارد که با پس و پیش کردن نام سیری، زن پل استر همراه است. «سیدنی ار»، کاراکتر اصلی رمان «شب پیشگویی»، مثل خود استر در ساختمانی سنگی در بروکلین زندگی میکند، و نام «پیتر آرون» در رمان «هیولا» بیشباهت به نام پل استر نیست. البته بهتر است بیش از این بر این نکته تاکید نکنیم، زیرا یکی از ویژگیهای اجتناب ناپذیر نوشتن است. «رولان بارت» هر چه میخواهد بگوید، اما هیچ نویسندهای نمیتواند کاملاً از متن اثری که میآفریند غایب باشد. شاید این که کتاب مورد علاقه استر «دن کیشوت» است تعجب آور نباشد، زیرا آثارش مانند رمان سروانتس چند لایه هستند.
هر داستان در داستان دیگری پیچیده شده و در کل دارای تاثیر عروسکهای روسی است؛ با این حال هر داستان به گونهای با داستان دیگر در پیوند است، به طوری که داستانهای چندگانه به اتفاق به نحوی نامنتظر با یکدیگر هماهنگ میشوند و به کلیت کتاب کیفیتی مانند آواز دسته کر میبخشند، اگرچه در اصل هیاهووار و نگران کننده است.
آوایی با آوای دیگر کامل میشود و کاراکتری با کاراکتر دیگر و همه چیز چنان با دقت کنترل شده و ماهرانه با فنون نویسندگی عجین گشته است که خواننده به شدت جذب داستان میشود و حس این که در واقع صرفاً یک رمان را میخواند، از دست میدهد. بسیاری از قهرمانان استر نویسندهاند، بسیاری از رمانهایش با کاراکتری آغاز میشود که رویدادی مربوط به گذشته را بازنگری میکند.
«شب پیشگویی» مردی را توصیف میکند که بر اثر بیماری و وقایع ناگوار زندگی آزرده است. قهرمانان استر میکوشند تا از طریق تحقیق و بازنگری گذشته و فرآیند داستاننویسی، نه تنها حس خود بودن، بلکه ایجاد مکانی برای خود، در دنیایی که از آن کنده شده بودند را بار دیگر تجربه کنند. رمانهای استر در حالی که واجد دلمشغولیهای خاص او – از جمله اهمیت نویسندگان و نوشتن، پیدا و ناپدید شدن، غیاب و حضور – هستند، در عشق و از دست دادن، نقاهت و گذشت نیز کندوکاو می-کنند و شاید از این طریق جهتگیری تازه آثار آینده او را مینمایانند.
در شب پیشگویی، «سیدنی ار» که از بیماری کشندهای بهبود یافته و دوران نقاهت را میگذراند، هنگام پیاده روی برحسب تصادف به یک دفترچه جلد پارچهای ساخت پرتغال برمیخورد و آن را میخرد. دفترچه فوراً او را مجذوب میکند و ار آن را به مثابه وسیله آفرینش دوباره میبیند. از یافتن دفترچه بسیار راضی است و با این که آن را «بی احساس، معمولی و یک وسیله» مییابد، با لمس آن «حسی شبیه به لذت» به او دست میدهد.
دوست نویسندهاش – تراوز – بخشی از رمان «شاهین مالت»، اثر «داشیل همت» را به او یادآوری کرده است و او پس از یافتن دفترچه با الهام از داستان همت، شروع به نوشتن روایتی براساس آن میکند. با این حال به رغم یقین به بازیافتن قدرت نویسندگی، ار سفری مارپیچ را آغاز میکند که طی آن وجود خود و اطرافیانش را از یاد میبرد. یک روز چنان غرق نوشتن در دفترچه میشود که همسرش حضور او را در خانه احساس نمیکند.
در واقع شب پیشگویی را میتوان مانند یک داستان اشباح خواند، با این تفاوت که اشباح نه تنها برونی، بلکه درونیاند. شب پیشگویی مانند رمان «ترومناول» اثر «آرتور شنیتسلر» که الهامبخش «استنلی کوبریک» برای ساختن فیلم «چشمان باز بسته» بود، رویایی در بیداری است، جایی که سایهها و اشباح کمین کردهاند و بیش از همه در ذهن راوی خودنمایی میکنند؛ راوی که از خود میسازد و باز میسازد به سرعت ناپدید میشود و هنگام بازگشت لرزان است و با این که مانند گذشته است، از جنبههایی تغییر کرده که تصورکردنی نیست.
داستانی که سیدنی ار در دفترچه اش مینویسد چیزی به جز یک افسانه شهری نیست، داستان مردی که یک زندگی را ترک میکند و ناپدید میشود، تا در جایی دیگر زندگی دیگری برای خود بسازد. این ایده که آدم میتواند با عمل ساده گریز، زندگی خود را به کل تغییر دهد، یکی از تمهای مشترک در آثار استر است. شخصیتهای او از زندگی خود دور میشوند، هویتهای تازه میگیرند، محدودهها را به تجربه میگیرند و زندان هویت فردی را برنمیتابند. در رمان هیولا، «بنیامین ساچز» از یک بالکن سقوط میکند و از آن پس زندگیاش زیر و رو میشود و در «مون پالاس» باربر به افینگ تبدیل میشود.
صدای روایی استر راحت و توأم با یقین و به رغم اشتغال ذهنی او با مسائل انتزاعی و اگزیستانسیالیسم، به نحو اعجاب-انگیزی محاورهای است. در واقع او در رسیدن به شیوهای نادر در ادبیات موفق است؛ جمع آوردن رمان ایدهها با سبکی بسیار شیرین و خواندنی. کتابهای استر را نمیتوان زمین گذاشت.
مانند «گراهام گرین» هیجان و تنش خارقالعادهای میآفریند، و مانند نویسنده رمان «صخره برایتون»، ژرفای روشنفکرانه-ای در کار خود ایجاد میکند که کمبود آن در بیشتر آثار داستانی جدید احساس میشود. استر یادآور «دابلیو.جی سبالد» و «میلان کوندرا» نیز هست، زیرا مانند آن دو از پرداختن به پرسشهای بزرگی همچون سرنوشت، طبیعت هستی و راز خوشبختی نمیهراسد.
بازی پسامدرن و جابهجایی واقعیت فرضی با خیال، از دیگر جنبههای سبک استر هستند؛ اما برخی از منتقدین او را به خاطر آنچه «متافیکشن» نامیده میشود، یعنی داستانی که با خود گفت وگو میکند، یا روایتی که توجه را به چگونگی روایت کردن جلب میکند، ندیده میگیرند. در حالی که این شیوه در اروپا، به ویژه در فرانسه بسیار مورد توجه است و شاید به همین خاطر باشد که غالباً آثار استر در فرانسه بسیار پرفروش هستند.
ظاهراً در امریکا و انگلستان که دارای فرهنگ روشنفکری محافظه کارتری هستند، هراسی از این شیوه نگارش مشاهده می-شود، به طوری که غالباً آن را کار اندیشهای گمشده در آفرینش توأم با خودبینی، یا ناشی از عدم یقین نویسنده میشمارند و به همین نحو اتیکت میزنند. با این حال برای خوانندگانی که در جهان بینی استر شریکاند، باور به سیلان وجود به شیوه کیشوت، هرج و مرج جهان، فقدان نظم، وابستگی امور به رویدادهای پیشبینی ناپذیر و پیچ و خم سرنوشت، تصادفی بودن و حالت بخت آزمایی وار زندگی – چنان که در شب پیشگویی میگوید؛ «تصادف هر روز از زندگی سایهوار در تعقیب ما است» – را در آثار او ناشی از ناآرامی اندیشمندانهای مییابند که حول آن یقین به زیبایی تراژیک زندگی شکل میگیرد؛ ناآرامی که به رغم سادگی ظاهری دارای ریتم است.
نثر استر دارای موسیقی ویژهای است که تعجبآور نیست، زیرا او چند مجموعه شعر منتشر کرده است. موسیقیای که از گردآمدن اندیشههای انتزاعی به وجود میآید، از جستوجویی روشنفکرانه که نه با الفاظ آکادمیک، بلکه با زبانی که فوراً درک میشود، ابراز میگردد. پل استر تقریباً همیشه به اول شخص مفرد مینویسد و مهارت او در رفتن به قالب شخصیت-هایش به این آثار سرزندگی میبخشد.
او چه در قالب زنی گمشده در پس زمینه کشوری فرورفته در فساد سیاسی و دستخوش سقوط (کشور آخرینها) و چه در لوای نویسندهای جوان و آرمانگرا که در پی نابودی ارزشایی که باور دارد، دست به اقداماتی میزند که با بازی مرگ و زندگی همراه است (هیولا) خواننده را قانع و مجذوب میکند. در سال ۲۰۰۱، ماهنامه آتلانتیک، سابقه بسیاری از نویسندگان مطرح امریکا – از جمله «دن دلیلو»، «آنی پرو» و «دیوید گاترسن» را مورد انتقادی ظالمانه و خشم آلود قرار داد.
«بی.آر میرز» با لحنی گزنده در مورد پل استر نوشت؛ «او مهمترین اصل شبه روشنفکرانهنویسی را میداند… اینکه هر چه دسترسی به ایدهها مشکل تر باشد، پنهان کردن این که نویسنده هیچ ایدهای ندارد آسانتر است.» این گفته ظالمانه است، زیرا چنین وانمود میکند که حقیقتی واحد و جهانی وجود دارد و نویسندگان باید در آن کند و کاو کنند؛ و دیگر این که دست آخر باید به توافقی رسید.
حال آن که استر در آثار خود دغدغه ذهنی بودن زندگی را دارد، چندگانگی دیدگاهها و شیوههای ادراک را، همراه با ترس از نبود هویتی ثابت. ایدههای او اینها هستند و آثار تحسینانگیزی را برای کندوکاو در این ایدهها بهثمر رسانده است. او به چیز قابل ملاحظهای دست یافته و به این خاطر استحقاق تجلیل را دارد؛ استر بازتاب هرج و مرج توأم با تصادفی بودن زندگی روزانه را در قالب رمان به هنر تبدیل کرده است.
نویسنده: گاران هولکام
مترجم: خجسته کیهان
