نویسنده: رولد دال
فیلمنامه: جان اوگست
کارگردان: تیم برتون
بازیگران: جانی دپ، فردی هایمور، دیوید کلی، نوآ تیلور، هلنا بونهام کارتر، میسی پایلري، جیمز فاکس دیپ روی، کریستوفر لی
اینجا لندن است. چارلی، پسری کوچک و فقیر، با پدر و مادرش به همراه دو پدربزرگ و مادربزرگ پیر خود در کانون گرم خانوادگی زندگی میکند. او فقری که بر زندگیشان سیطره انداخته را احساس نمیکند. چارلی علاقه زیادی به شکلات دارد ولی به حدی فقیر است که هر سال فقط یک شکلات میخورد، آن هم به عنوان هدیه روز تولدش.
در نزدیکی خانه او کارخانه بزرگ شکلات سازی ای قرار دارد که متعلق به ویلی وانکا است. او بهترین شکلاتهای دنیا را میسازد و به تمام دنیا صادر میکند. با مرور زمان کارخانهداران دیگر به او حسودی میکنند و اسرار شکلاتسازی او را میدزدند و شکلاتهایی به همان خوبی میسازند. اسرار شکلات سازی ویلی وانکا توسط کارمندان جاسوس دزدیده شده و در اختیار کارخانههای دیگر گذاشته شده است. ویلی وانکا تمام کارمندانش را اخراج و کارخانه را تعطیل میکند. مدتی بعد کارخانه بازگشایی میشود، اما مشخص نیست که چه کسانی در آن کار می کنند یا شکلاتها را چه کسانی عرضه میکنند.
حالا بعد از سالها این خبر به گوش میرسد که ویلی وانکا پنج بلیط طلایی داخل پنج شکلات وانکا پنهان کرده است. پنج کودک خوش شانس از هر نقطه در جهان میتوانند از کارخانه او بازدید کنند. دنیا به دنبال این پنج بلیط زیر و رو میشود و در آخر پنج کودک مشخص میشوند. و …
آنچه در این فیلم بسیار به چشم میآید توجه کارگردان به ارزشها و اخلاقیات است. پنج مهمان که به کارخاته دعوت شدهاند، هر کدام سمبل یک ارزش یا ضد ارزش هستند. حرص، طمع، غرور، بیتفاوتی، حس خوشبختی و در نهایت خودِ ویلی وانکا که شخصیت سردی است و شدیدا کمبود محبت دارد. دیدار بچهها از کارخانه و ملاقات آنها با کارکنان کارخانه شکلات سازی و ویلی وانکا، پر از رویارویی اخلاق و ضد اخلاق است. در نهایت پیروزی با اخلاقیات است. پایان داستان شیرین است مثل شکلات. کارخانه به چارلی میرسد. اما شرط آن اداره کارخانه بدون حضور خانواده چارلی است. چارلی جواب منفی میدهد و میگوید که کارخانه و همه شکلاتهای دنیا را با خانواده اش عوض نمیکند.
اینجاست که تیم برتون و رولد دال، از فانتزی اثرشان فاصله میگیرند و بر روی واقعیتهای اجتماع، درام و عشق خانوادگی تمرکز میکنند. ویلی وانکا که از خانواده بیزار است، در نهایت با پدرش دیدار میکند. او از طریق چارلی، – برندهی گردش ویژه از کارخانهی بزرگش – معنا و عشق به خانواده را درک میکند.
