نویسنده: مورای برنت و جون آلیسن / برمبنای نمایشنامه «همه به کافه ریک میروند»
فیلمنامه: جولیوس اپستاین، فیلیپ اپستاین و هوارد کوچ
کارگردان : مایکل کورتیز
بازیگران: همفری بوگارت، اینگرید برگمن، پل هنرید، کلود رینز، کنراد فایت، سیدنی گریناستریت و …
«کازابلانکا» رمانتیکترین فیلم تاریخ سینمای جهان است، و این راز جاودانگی کازابلانکا است. هشتاد سال از زمان ساخت این فیلم میگذرد و در تمام این سالها همواره به عنوان یکی از فیلمهای برگزیدهی سال انتخاب شده است. کازابلانکا این قابلیت را دارد که بارها و بارها به تماشایش نشست، بدون اینکه نشانی از تکرار در آن دیده شود. گویی این فیلم تاریخ انقضاء ندارد. شاید اگر تنها فیلمنامه را بخوانید دچار این توهم شوید که این فیلم هم مانند تمام فیلمهایی است که از الگوی مثلث عشقی پیروی میکنند. اما روایت مایکل کورتیز از قصه خلاف این را ثابت میکند. مایکل کورتیز به-عنوان کارگردان آنچنان وسواسگونه به جزییات پرداخته است که با هر بار دیدن ارزشش چند برابر میشود. کارگردان به کوچکترین چیزها در فیلم فکر کرده است. جزییات در دیالوگها، صحنه پردازی، موتیلفها، دکوپاژ و مهمتر از همه شخصیتپردازی هیچکدام از نگاه تیزبین کورتیز دورنمانده است.
یکی از نابترین صحنههای فیلم جایی است که افسران آلمانی در کافه مشغول نواختن پیانو و خواندن سرود Die Wacht am Rhein هستند که پیشدرآمدِ «سرود سرزمین آلمان» است. «ویکتور لازلو» و فرانسویهای دیگری که در کافه حضور دارند، برای مقابله با آنها گروه ارکستر را به راه میاندازند و سرود مارسیز را میخوانند. مقابلهی دو طرف درگیر در جنگ با خواندن سرود یاعث خلق صحنهای زیبا و دیدنی و فراموش نشدنی میشود.
بهترین سکانس فیلم، سکانس پایانی آن است. جایی که ریک در عمق قاب ناپدید میشود. و عنوان پایان، بر تصویر نقش میبندد. اینجاست که مخاطب شیرینی و تلخی توام را در کام ریک احساس میکند. تلخی از دست دادن معشوق و شیرینی پیروزی احتمالی در جنگ.
کازابلانکا را قبل از دیدن، بشنوید. آنوقت به مایکل کورتیز به عنوان یک معجزهگر ایمان میآورید.
