کیتا – توکیو – ژاپن
۷ مارس ۱۹۲۴ – ۲۲ ژانویه ۱۹۹۳
تجاوز قانونی /نقشه تباهشده /چهره دیگری /تاکشی اینوموتو /سرشت دوگانه انسانی /زن در ریگ روان /مدفون /عصر یخبندان چهارم /آدم جعبهای /کشتی ساکورا /جنایت اس. کاروما /کنار تابلوی راهنمایی، در انتهای جاده /اتحادیههای گرسنه /جانوران به سمت خانه میروند /چشمان سنگی /جلسه محرمانه /یادداشتهای کانگورو
نمایشنامه
قتل غیرعمد /دوستان /جناب روح /جوراب شلواری سبز
«کیمیفوسا آبه» با نام مستعار کوبو آبه نویسنده، نمایشنامهنویس، عکاس و از پیشگامان جریان آوانگارد ادبیات ژاپن است.
آبه شاید به اندازه «هاروکی موراکامی» نامی عامهپسندتر و مشهور نباشد، اما همواره مورد توجه و کنجکاوی دوستداران ادبیات نوگرا بوده است. در میان دوستداران ایرانیِ ادبیات داستانی با رمان معروفش – زن در ریگ روان – نامی آشنا و معتبر است. بعضی دیگر از آثار او نیز طی سالیان مختلف به فارسی ترجمه شده است.
کوبو آبه در توکیو زاده شد؛ کودکی و نوجوانی را در منچوری تحت اشغال ژاپن – که پدرش در آنجا استاد طب بود – گذراند. در ۱۹۴۰ در دبیرستان سیجو در توکیو ثبت نام کرد و در ۱۹۴۳ به خواست پدرش به دانشکده پزشکی دانشگاه توکیو رفت. تحصیلات او به سبب بحران روحی و گذراندن دوره کوتاهی در یک بیمارستان روانی ناتمام ماند. آبه در پایان جنگ از راه دستفروشی امرار معاش میکرد، ضمن اینکه شعر میسرود و داستانهای کوتاه هم مینوشت.
در ۱۹۴۷ نخستین کتاب شعرش را با نام «اشعار یک ناشناس» با هزینه شخصی منتشر کرد. و این با وجود آنکه آبه همواره در شعر دغدغهمند و صاحبنظر بوده است، تا پیش از سال ۱۹۷۸ تنها کتاب شعر اوست. در همان سالهای اواخر دهه چهل به گروهی از نویسندگان و هنرمندان دوستدار سوررئالیسم پیوست و به سینما و تئاتر آوانگارد نیز علاقهمند شد. رد این دلبستگی و علاقه برای همیشه در آثار آبه ماندگار و جاودانه شد.
آبه نخستین مجموعه داستانهای کوتاه خود را در سال ۱۹۴۹ منتشر کرد. انتشار این مجموعه داستان برای اولین بار بیش از پیش نام آبه را به عنوان یک نویسنده سطح بالا و آیندهدار مطرح کرد. این مجموعه داستان با نام « جنایت اس. کاروما» به عنوان هفتمین مجموعه داستان منتشرشده از آبه – طی دو سال از ۱۹۴۹ تا ۱۹۵۱ – برای او جایزه «آکوتاگاوا» – مهمترین جایزه ادبی ژاپن – را به ارمغان آورد تا آبه خیز بلند خود برای تبدیل شدن به نویسندهای جهانی را برداشته باشد. او طی این سالها و در ادامه آن در دهه پنجاه و شصت میلادی پرکارترین سالهای فعالیت خود را تجربه میکرد. جدای از اینکه آبه را اساسا میتوان نویسندهای پرکار و پرانرژی به حساب آورد، اوج این پرکاری در همین دو دهه است. جایی که او همزمان با اینکه مجموعه داستانهای کوتاه خود را یکی بعد از دیگری به انتشار میرساند، اولین رمانها و اولین نمایشنامههای خود را هم به رشته تحریر در میآورد. او در این زمان در عین حال در حیطه مقالهنویسی و نقد ادبی نیز کاملا فعال و صاحبنظر بود.
اولین رمان کوبه آبه در سال ۱۹۴۸ و با نام «کنار تابلوی راهنمایی در انتهای جاده» به چاپ رسید. او به فاصله چهارده سال از انتشار اولین رمانش تا مهمترین رمانش «زن در ریگ روان» ، چهار رمان دیگر (اتحادیههای گرسنه، جانوران به سمت خانه میروند، عصر یخبندان چهارم و چشمان سنگی) را هم به رشته تحریر در آورد. اما این «زن در ریگ روان» بود که آبه را به عنوان یک رماننویس قهار در عرصه جهانی مشهور کرد. «زن در ریگ روان» برنده جایزه یومیوری ادبیات ژاپن شد و به فاصله دو سال بعد از انتشار آن، «هیروشی تشیگاهارا» فیلمساز نوجو و خوشنام سینمای آوانگارد ژاپن، با فیلمنامهای از خود آبه، رمان تحسینشدهی او را مورد اقتباس سینمایی قرار داد. البته پیش از این آبه با نوشتن فیلمنامهی فیلم «تله» همکاری سینمایی خود با تشیگاهارا را آغاز کرده بود. موفقیت بزرگ فیلم «زن در ریگ روان» در عرصه جهانی – فیلم در همان سال برنده جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره کن و نامزد بهترین فیلم خارجیزبان و همزمان نامزد بهترین کارگردانی در اسکار شد – بیش از پیش نام آبه را به عنوان نویسندهای خوشذوق با ایدههای ناب و درخشان مطرح کرد. فیلم تشیگاهارا به عنوان یکی از بهترین نمونههای اقتباس سینمایی، حالا در زمره یکی از مهمترین آثار سینمای کلاسیک ژاپن دستهبندی میشود.
«زن در ریگ روان» داستان حشرهشناسی را نقل میکرد که با نیرنگ به داخل گودالی شنی کشانده میشود و مثل حشرهای در دام، مجبور میشود برای ادامه حیات رقتبار خود تا پایان عمر شنها را پارو کند. این رمان گویی بهترین بستر برای خلق ایدههای سورئالیسیتی باب طبع آبه بود تا مضامین اگزیستانسیالیستی موردنظرش را به گویاترین وجه ممکن بیان کند. در ضمن این اولین رمان آبه بود که به زبان انگلیسی- و بعدتر به بیست زبان دیگر – ترجمه شد. رمانی که نوید تولد نویسندهای بزرگ را میداد که روانی پریشان و نبوغآسا چون داستایوفسکی داشت و ذهنی پیچیده و تودرتو چون فرانتس کافکا.
کوبو آبه دو سال بعد از موفقیت پربار «زن در ریگ روان»، بار دیگر با «چهره دیگری» موفقیت خود را ادامه داد و خط سیر وجهه ادبیاش به عنوان نویسندهای سورئالیست را قوام بخشید. تشیگاهارا در ادامه همکاری پربار و پردامنه خود با آبه، این رمان او را نیز- باز هم با فیلمنامهی خود آبه- مورد اقتباس قرار داد و فیلم نیز با استقبال بالای منتقدان همراه شد.
کوبو آبه طی دو سال بعد از انتشار «چهره دیگری» دو رمان دیگر با نامهای «تاکشی اینوموتو» و «سرشت دوگانه انسانی» را به چاپ رساند. این دو رمان به اندازه دو رمان قبلی آبه با استقبال بالای داخلی و جهانی روبهرو نشدند اما در عین حال از روی رمان اول به سفارش شرکت تئاترِ «کومو» و به کارگردانی «هیروشی آکوتاگاوا» یک نمایش تئاتر هم اقتباس شد که منتقدان کمتر به آن روی خوش نشان دادند و در نقدها و مقالات خود رمان را اثری بهتری و منسجمتر از نمایشنامه آن توصیف کردند.
یک سال بعد از «سرشت دوگانه انسانی» آبه در ادامه فعالیت خود به عنوان یک رماننویس حرفهای، «نقشه تباهشده» را به نگارش درآورد. «نقشه تباهشده» به عنوان دهمین رمانِ آبه، همچون بهترین آثار کارنامه کاری او از قصهای ساده اما شگفت و طعنهآمیز بهره میبرد.
هیروشی تشیگاهارا از روی این رمان آبه نیز با فیلمنامهای از خود آبه، یک فیلم سینمایی با نام «مردی بدون نقشه» ساخت که البته اصلا به اندازه دو همکاری قبلی او با آبه موفقیتآمیز و چشمگیر نبود.
بعد از «نقشه تباهشده» آبه برای چند سال فعالیت خود را معطوف به صحنه نمایش و تئاتر کرد تا با فاصلهای چند ساله از رمان، بخت خود را با تمرکز بیشتری به عنوان یک سناریست – که پیش از این ثابت کرده بود در این حرفه نیز چیرهدست و قهار است – بر صحنه نمایش امتحان کند. حاصل کار او در این سالها چندین و چند نمایش مهم است که عمدتا بر اساس داستان و رمانهای پیشین خود آبه به صحنه تئاتر منتقل میشدند. آبه اما در سال ۱۹۷۳ با اثر دیگری به حوزه قدرت اصلیاش یعنی رمان بازگشت. او «مرد جعبهای» را در سال ۱۹۷۳ و «جلسه محرمانه» را در ۱۹۷۷ به انتشار رساند. هر دو رمان در عین حال که از حال و هوای خاص آثار آبه سود میجستند، به تکاندهندگی بهترین رمانهای آبه نبودند و این خود روند کمکار شدن آبه در اواخر دهه هفتاد را توضیح میدهد. گویی نویسنده شوریده ژاپنی دیگر قصهای به مهابت و کوبندگی بهترین آثار عمرش در چنته نداشت.
با وجود کمکاری و سرد شدن آتشِ نبوغ آبه در اواخر دهه هفتاد و آغاز دهه هشتاد میلادی، کمکم علاقهمندان ادبیاتی سورئالیستی در حال فراموش کردن این غول آوانگارد ژاپنی بودند تا اینکه او با رمان عجیب و دیوانهوار «کشتی ساکورا» طوفانی و پر سر و صدا دوباره از راه رسید. این رمان آخرالزمانی کارنامه آبه را شاید بتوان ابزوردترین اثر کارنامهی او نیز به حساب آورد.
آبه سبک سورئالیسمِ دیوانهوار و افسارگسیختهاش را در اولین رمان دهه نودی خود نیز ادامه داد. «یادداشتهای کانگورو» داستان مردی را روایت میکند که صبح روزی تازه با احساس خارشی عجیب در پاهایش از خواب بیدار میشود و بعدتر با مراجعه به پزشک متوجه میشود که از زانوهایش جوانههای تربچه روییده است! مرد در ادامه و روی تخت بیمارستان به سفری هذیانی و دور و دراز در اعماق ذهن پریش و مجنون مرد – و البته آبه – میرود. «یادداشتهای کانگورو» ضمن این-که اثری طنازانهتر از دیگر رمانهای آبه به نظر میآمد، مثل همیشه به شباهت دامنهدار آثار او به بهترین آثار کافکا و ادگار آلنپو مهر تاییدی دوباره میزد. «مرد پرنده» آخرین رمان منتشر شده از آبه – بعد از مرگ او – در سال ۱۹۹۴ بود که البته هیچگاه به اندازه بهترین آثار آبه مورد توجه قرار نگرفت.
سرانجام آبه در سال ۱۹۹۳ و در شصت و هشت سالگی چشم از جهان فرو بست. شاید روزهای پایانی عمر آبه به اندازه دوران اوج کارش پرشکوه و پربار نبود، اما خاطره بهترین آثار این ابزوردیستِ بالفطره برای هر کسی که حتی یک بار طعم خواندن آثار او را چشیده باشد، یکتا و فراموشنشدنیست. مردی که عاشق حشرات و ریاضیات بود، بارها از علاقهاش به فئودور داستایوفسکی، مارتین هایدگر، کارل یاسپرس، فرانتس کافکا، فردیش نیچه و ادگار آلنپو یاد کرده بود. ردپای این غولهای ادبی و فلسفی هر کدام به نحوی در آثار پرشور آبه قابل پیگیریست. آبه نمونه درخشان نویسندهایست که در یک بزنگاه مهم و حساس از تاریخ سرزمینش، تجربه و زیست خود و ملت دردمند و پرمسئلهش را چنان با کلمات و هنر ادبیاش در میآمیزد که نتیجه آن تا همیشه تاریخ انواع و اقسام مرزها و قراردادها را درمینوردد. او خود احساس بیقراری و بیتابیاش را با فوبیای ترس از محیطهای شهری مقایسه کرده بود و جایی گفته بود: « من اساسا مردی بدون زادگاه هستم. همه چیزهایی که برای حفظ ثبات و پایداری ارزشمندند، مرا آزار میدهند.»
