قطارها در مه
قسمت اول
قطارها در مه
قسمت دوم
از اول هم اوضاع بر وفق مراد نبود، با آنکه ته دلم راضی نمی شد، اما بالاخره خودم را راضی کردم. غروب که شد من و او جایی رفتیم که تو نمی شناسی.
بالاخره راه افتادیم. آدم باید حسابی خبره باشد تا در تاریکی شب راه درست را پیدا کند. حالم بد بود. به او گفتم سیگار لعنتیاش را کنار بگذارد. اما او نمیتوانست دست از این سیگار لعنتی بکشد و معتقد بود من آدم عصبی و بزدلی هستم. از دست او آنقدر عصبانی شدم که بالاخره سیگاری روشن کردم.
«قطارها در مه» داستانی است که با همین نام در مموعهای با نام «ای کاش» منتشر شده است.
